ايگناتى يوليانوويچ كراچكوفسكى ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

48

تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى )

حكيم ، وصف شام و مصر و حجاز و عراق و جبال خراسان و فارس و جزيره را در جواب او نوشت ، و دربارهء هند و چين و سرزمين روم سكوت كرد ، بدان جهت كه « دور است و ديار كافران طغيانگر است و حاجت به وصف آن نيست . » متأسّفانه اضافات بعدى به اين وثيقهء جالب راه يافته و گاه از بليّهء ترادف و تقابل كلمات مصون نمانده ؛ چنان كه در وصف عراق توان ديد ، و وصف مصر نمونهء كامل آن به شمار است . 129 وصف اين حكيم ناشناس را دروغ خالص شمردن زياده روى است ، بخصوص كه روايت تاريخى از توجّه عمر به مسائل جغرافيايى مكرّر حكايت دارد . عمر پس از جنگ قادسيّه ، ( حدود سال 636 / 15 ه . به سعد بن ابى وقّاص دستور داد كه جاهاى مجاور آن را براى وى وصف كند ، و ياقوت اين وصف را براى ما محفوظ داشته است . 130 عمرو بن عاص پس از فتح مصر وصفى همانند آن براى عمر فرستاد ، ولى وصف مصر را فقط مورّخان متأخّر در دوران مماليك نقل كرده‌اند . 131 اوصاف از نوع فضايل ، تا هنگام پيدايش رساله‌هاى جغرافيايى به معناى درست كلمهء استمرار داشت . دينورى مورّخ ، يكى از اين و صفها را محفوظ داشته كه مربوط است به آغاز قرن هشتم / دوم ه . و ساعات اخير زندگانى ايّوب بن زيد . او يكى از كسانى است كه در آن دوران در پيرامون وى داستانها به وجود آمده بود . وى ، با انتساب به مادر بزرگ خود ، ابن القرّيّة نام داشت و بدوى و امّى [ بيسواد ] بود . ابن القرّيّه زمانى مورد اعتماد حجّاج بود ، ولى بعدا به صف دشمنان او پيوست و در حدود سال 703 / 84 ه . به چنگ حجاج افتاد 132 و پيش از آنكه حجّاج با قساوت معمولى خود ، به كشتنش فرمان دهد از او پرسيد : « از وصف تو چه به جا مانده است ؟ » ابن القرّيّه گفت : ذهنم تيز است و جوابم آماده ؛ حجاج گفت : از زمين چه اطّلاعاتى دارى ؟ گفت : امير هر چه مىخواهد بپرسد . گفت : از هند بگو . گفت : درياى آن مرواريد است و كوهش ياقوت و درختش عطر . گفت : از مكران بگو گفت : آبش كم است ، خرمايش بد است ، دشتش ناهموار است ، دزدش پهلوان است ، و سپاه بسيار در آنجا گرسنه ماند و سپاه اندك نابود شود . گفت : از خراسان ؟ گفت : آبش راكد است ، دشمنش كوشاست ، نيرويشان بسيار است و شرّشان حاضر و خيرشان دور . گفت : يمن ؟ گفت : سرزمين عرب است و معدن طلا . گفت : عمان ؟ گفت : گرمايش سخت است و شكار دارد و مردمانش بردگانند . گفت : بحرين ؟ گفت : مزبله‌اى است ميان دو شهر و بهشتى ميان دو دريا . گفت : مكّه ؟ گفت : مردمى خشونت پيشه‌اند ولى طبعا وفا دارند . گفت : مدينه ؟ گفت : صاحبان لطف و نيكىاند و خير و شرّ . گفت : بصره ؟ گفت : گرمايش شديد است و آبش شور و سيلش روان . گفت : كوفه ؟ گفت : بهشتى ميان لجن و خاك ؛ عراق براى آن [ همه چيز ] فراهم مىآورد ، و از شام تغذيه مىكند ، از