ايگناتى يوليانوويچ كراچكوفسكى ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
490
تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى )
وى در راه فهم انديشهاى كه كتاب بر مبناى آن به وجود آمده است قدم مؤثرى به شمار است . وضع كشف الظنون حاجى خليفه را نسبت به جغرافيا در اين كتاب تا حدّى ضمن مطالب گذشته دانستهايم . ضمن فصلى كه از جغرافياى رياضى سخن داشتيم ، قسمت مربوط به آن را از كتاب وى آورديم 91 و معلوم شد كه حاجى خليفه بيش از هر چيز ، جغرافيا را يك دانش بطلميوسى مىداند و جغرافياى نجومى را اهميت خاص مىدهد و همه جغرافياى عربى را دنبالهء مكتب بطلميوس مىداند . نيز او در علم نجوم جاى خاصّى به علم زيج و تقويم مىدهد 92 و ترتيب استعمال اين دو كلمه را كه مكرّر از آن ياد كردهايم مشخّص مىكند . در قسمت هندسه نيز قسمتى خاصّ « دريانوردى » دارد 93 كه با جغرافياى دريانوردى بسيار نزديك است و ضمن آن تعريفى از دريانوردى هست كه محتملا از نويسندهء كتابش ، عربهچى باشى ، است . گويد : علمى است كه از چگونگى ساختن كشتيها و ترتيب ابزارها و بردن آن به درياها سخن مىكند و شناخت جهات دريا و ولايتها و اقليمها و دانستن ساعات روز و شب و محل وزش بادها و طوفانها و باد بارانزا و غير بارانزا و نيز علم تقويم و علم هندسه از مقدمات آن است . 94 از اين مثال روشن مىشود كه نظر حاجى خليفه نسبت به جغرافيا كاملا تغيير يافته و شايد به علّت آنكه افق اطّلاعات وى وسعت گرفته و در نوشتههاى جغرافياى عربى با نوشتههاى عملى آشنايى يافته و به گفت و گو از جغرافياى رياضى بس نمىكند ، بلكه از جغرافياى تاريخى نيز سخن دارد . 95 مهمتر اينكه بسيارى از اقسام و فروعى را كه در نتيجهء نيازهاى عملى در محيط عربى وجود مستقل يافته بود و به موقع از آن سخن آوردهايم ، به اهميت و استقلال مىشناسد . مثلا موضوعاتى چون « علم مسالك البلدان » 96 « علم خواصّ الاقاليم و البلدان » ، 97 « علم خواصّ البر و البحر » 98 و « علم البرد و مسافاتها » 99 را كه جزو علم نجوم است در قسمتى جدا مىآورد و گهگاه ضمن تعريفات وى تصادف مسائل نظر را با نتايج تجربهء عملى توانيم ديد و تعريف موضوع اخير يعنى علم بريد و مسافتها ، نمونهء آن است كه گويد : علمى است كه مقدار فرسخ و ميل راهها را بدان شناسند كه مسافت يك ماه است يا كمتر يا بيشتر . ابو الخير آن را از فروع علم هيئت دانسته ولى بهتر است آن را علم مسالك الممالك بناميم كه خود از مباحث جغرافيايى است . 100 در اين مثال مىتوان ديد كه قسمتهاى نظرى كتاب حاجى خليفه در توضيح مسير رشتههاى جغرافيايى عرب هيچ مطلب تازهاى ندارد . شايد منظور وى همين بوده كه مانند موضوعات ديگر به نقل نظريّات مشهور و معمول عصر خود بس كند .