ايگناتى يوليانوويچ كراچكوفسكى ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
34
تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى )
آسمان سخن رفته ( كسف : 17 / 94 ، 26 / 187 ، 34 / 9 ، 52 / 44 ) و اينكه به صورت بنا يا سقف برقرار شده ( بناء : 2 / 20 ) . اهميت ستارگان به عنوان راهنما در ظلمات شب در قرآن تأكيد شده ( 6 / 97 ، 16 / 16 ) ولى بجز شعرى 33 نام ستارهء ديگرى به ميان نيامده است ( 53 / 50 ) . برجهاى دوازدهگانه كه از روزگار بابليان معروف بود ، در قرآن نيز ، همچون در شعر جاهلى ، ياد نشده ولى كلمهء « بروج » 34 كه استعمال آن از قرآن آغاز شده ، به صيغهء جمع آمده و به همان معنى معروف است ( 4 / 80 ) و نيز بر عموم ستارگان اطلاق شده است ( 15 / 16 ، 25 / 62 ، 85 / 1 ) . بعضى از محققان ، در نتيجه سوء فهم ، در قرآن يادى از مجموعهء ستارگان معروف به ميزان يافتهاند ( 55 / 6 ) . 35 ستارگان در حال سقوط ، مشاعر اعراب را بشدت ملتهب كرده بود و همچون بعضى از اقوام ديگر آن را سلاحى براى حفظ آسمان از نيروهاى شرّ مىدانستند ( 37 / 7 ، 67 / 5 ، 72 / 8 ) . 36 كار اساسى آفتاب و ماه ، تعيين وقت روزانه و سالانه است ( 6 / 96 ، 9 / 5 ، 39 / 7 ، 55 / 4 ) و اگر تعبيرات پيچيده « 7 » دربارهء مشرقين و مغربين را در نظر بگيريم ( 37 / 5 ، 55 / 16 و 17 ) ، مقصود از آن تغيير محل طلوع و غروب آفتاب به هنگام زمستان و تابستان بوده است . 37 ياد قمر ( ماه ) دوبار به قران آمده « 8 » ( 10 / 5 ، 36 / 39 ) و تقسيم سال به دوازده ماه چيزى بديهى و معروف همگان بود ( 9 / 36 ) . ظاهرا اختلاف سال قمرى و شمسى نيز معلوم بود . معنى « ماه كبيس » يعنى مضاعف كه از كلمهء « نسىء » فهميدهاند به اين نكته اشاره دارد 38 ولى معنى اين كلمه هنوز كاملا روشن نيست « 9 » . اگر نظريّهء هفت آسمان ، در تصوّر قرآن از آسمان نقش عمده دارد ، « 10 » دربارهء زمين نيز نظرياتى هست كه نوشتههاى جغرافيايى در طول تاريخ خود با آن پيوسته است . يكى از اين
--> ( 7 ) گفتيم كه تعبيرات قرآن مجيد به نظر يك مستشرق روسى پيچيده آمده است ، و گرنه در اين آيات و عبارات پيچيدگى وجود ندارد ( ب ) . - و . ( 8 ) ذكر « قمر » ( ماه ) بيست و هفت مرتبه در قرآن آمده است نه دو مرتبه و فاصلهء بين اين دو عدد بسيار است . از اينجا پى مىبريم كه مطالعهء مؤلف در قرآن مجيد بسيار سطحى و سرسرى بوده است ( ب ) . - و . ( 9 ) كلمهء « نسىء » در قرآن مجيد ، هيچ ربطى به « ماه كبيس » ندارد . كلمه نسىء در قرآن اشاره است به يكى از عادات عربى جاهليّت در مورد جنگ در ماههاى حرام . كه چون در اين ماهها عازم بر جنگ مىشدند ، حرمت آنها را تأخير مىانداختند و به ماههاى ديگر منتقل مىكردند . قرآن اين عادت را ابطال كرد ( سورهء توبه ، آيهء 37 ) و لفظ نسىء از نسء است به معناى تأخير ، و در كتابهاى لغت عربى آمده است . پس چطور مؤلف مىگويد معناى آن روشن نيست ؟ ( ب ) . - و . ( 10 ) در پيش اشاره كرديم كه آسمانهاى هفتگانه در قران به معناى مذكور در كتابهاى جغرافى هيئت بطلميوسى يا بابلى نيست . ( ن ك : هيئت و اسلام ) . - و .