ايگناتى يوليانوويچ كراچكوفسكى ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
430
تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى )
فقط نسخهء خطّى قسمت اوّل كتاب در تصرّف وى بود . مؤلّف كتاب ، زين العابدين شروانى ، نمونهاى از كسانى است كه در همهء دورانها در ايران فراوان بودهاند ، يعنى جست و جوگر حقيقت مطلق كه شوق تسكينناپذير ، به درويشى و دورهگردى وادارش مىكند . وى از نظر ما مردم شوروى اهميت خاصّ دارد ، زيرا به سال 1780 / 1194 ه . در شماخى تولّد يافت ، ولى پنجساله بود كه پدرش تصميم گرفت در سالهاى بليّه قفقاز را ترك كند و در كربلا ، مركز شيعه ، اقامت گيرد . شيروانى تا سن هفده سالگى در آنجا اقامت داشت و در اين اثنا علوم مرسوم اسلامى را تعليم گرفت ، ولى در هفده سالگى دستخوش دگرگونى و اضطرابى سخت شد و كار جهانگردى را كه سالها طول كشيد آغاز كرد و در اثناى آن به جست و جوى حقيقت معرفت بود . عراق ( بغداد ) را بديد ، مدّتى در گيلان بود و به مولد خود ، شروان ، سفر كرد و در راه از مناطق مختلف قفقاز و آذربايجان گذشت . آنگاه به سوى شرق رفت و در راه افغانستان از خراسان عبور كرد . پس از آن به هند و كشمير و بدخشان رفت . از آنجا به تركستان و ما وراء النهر سفر كرد و از آنجا به طرف جنوب سوى خليج فارس رفت و يمن ، حبشه ، حجاز ، مصر ، سينا ، فلسطين ، سوريه ، و آسياى صغير را بديد . ظاهرا به جزاير مديترانه و مراكش نيز سفر كرد . از آن پس در راه ايران از ارمنستان گذشت و مدّتى در تهران ، همدان ، اصفهان ، شيراز ، و كرمان مقيم شد و عاقبت در دهكدهء كوچكى به نام قمشه ( قومش ) به نزديك اصفهان مقيم شد و آنجا در دههء چهارم قرن پيش وفات يافت . مؤلّف ما طبعا به حقيقتى كه به جست و جوى آن مىرفت نرسيد ، به همين جهت خاتمهء قصهء وى كه از سرگذشت زندگانى خود تنظيم شده پر از بدبينى و حسرت و نوميدى است . در اين وضع 156 فقط يك دلخوشى داشت كه همهء ماجراهاى بيست و پنجساله را تدوين كند و انديشهاى از گروه فراوان مردمى كه با آنها در مسائل مورد حيرت و اضطراب سخن كرده به دست دهد . 157 به نظر مىرسد كه در اين انديشه صميمى بوده و به هر حال نظريّات خود را دربارهء فرقههاى اسلامى كه با آنها برخورده آشكار مىگويد . 158 بنا بر اين وى درويشى شكاك است كه هدفش گفت و گو با عالمان و صوفيان بوده و غالبا اين گفت و گو با مجادله و خصومت شديد به سر مىرسيده است . البتّه كتاب وى گزارش متوالى سفر نيست . علاقهء وى به عبارت پردازى و بخصوص عنوانهايى چون « سير » و « گلشن » و « بهار » بر روح حكايت اثر نهاده است . از مطالب كتاب توان دانست كه به چهار فصل تقسيم مىشود : فصل اوّل دربارهء پيمبران و امامان دوازدهگانه است و دوّم دربارهء عالمان و صوفيان و شاعران ، سوّم از طوايف و تعليمات مختلف دينى است ، و چهارم دربارهء شهرهايى كه ديده كه به ترتيب حروف الفبا به بيست و هشت گروه تقسيم شده است . مطالب قسمت اخير كه ، بجز گزارش جغرافيايى ، مختصرى نيز از تاريخ هر شهر