ايگناتى يوليانوويچ كراچكوفسكى ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

406

تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى )

المسجد الأقصى است . با آنكه عنوان ، روشن و گوياست و چند نسخه از كتاب و از جمله يكى در مؤسّسهء مطالعات شرقى به‌جاست ( به شمارهء 1037 B ) 125 دربارهء شخصيّت مؤلّف اختلاف است 126 و احيانا به پيروى از حاجى خليفه و بعضى نسخه‌ها ، آن را به كمال الدّين محمّد بن ابى شريف ( متوفّى به سال 1500 / 906 ه . ) نسبت مىدهند و گاهى نيز به علّت اختلاط نامها جلال الدّين سيوطى ، علّامهء بزرگ ، را مؤلّف آن مىشمارند . ولى بر اساس قديمترين نسخه‌هاى تاريخدار ، تكيه‌گاه استوارى براى انتساب كتاب به شمس الدّين محمّد بن احمد سيوطى وجود دارد . مدنيكوف نيز به اين نظر متمايل شده و توان گفت كه در سالهاى اخير كاملا ثابت شده است . 127 از سرگذشت وى جز مطالبى كه از صفحات كتاب به دست مىآيد چيزى نمىدانيم . از نام وى پيداست كه از مصر بوده و دوران جوانى خود را در آنجا به سر برده و رؤياى آفاق گردى داشته است . در آن روزگار آسانترين وسيله براى وصول به اين هدف زيارت حجّ بود . در سال 1444 / 848 ه . وى را در مكّه مىبينيم كه نه سال در آنجا بوده سپس به مصر بازگشته است . چند بار سفر فلسطين را كه مشتاق آن بود به تأخير انداخت و عاقبت به سال 1469 / 874 ه . توانست به بيت المقدّس سفر كند و همين كه بدانجا رسيد تدوين كتاب خويش را آغاز كرد و به سال 1470 / 875 ه . از آن فراغت يافت . اختلاف نسخه‌هاى خطّى كتاب از آنجاست كه مؤلّف در حدود سال 1476 / 880 ه . آن را دستكارى كرده و ، اگر اين تعبير درست باشد ، « چاپ دوّم » كتاب را آماده كرده است . گر چه كتاب ، چنان كه از عنوان آن پيداست ، تاريخ و توصيف مسجد قدس است فصول آن به اين موضوع محدود منحصر نمىماند 128 و همچون كتابهاى ديگر بعضى از فصول آن تبليغ صرف براى زيارت فلسطين و دادن صدقه در مكانهاى مقدّس آنجاست . نيز قسمتهايى از آن خاصّ داستانهاى اسلامى مربوط به بيت المقدّس ، چون اسراء و معراج است . از پيمبران مختلف و مردان معروفى كه در فلسطين اقامت داشته‌اند ، بتفصيل سخن مىكند و با دقّت به تاريخ ابراهيم خليل و اقامت وى در عربستان با فرزندش اسماعيل مىپردازد ؛ بىگفت و گو آشنايى او با حجاز در انتخاب مطالب اين قسمت كمكش كرده است . تاريخ پيمبران تورات را ، به وسيلهء توضيح افسانه به كمك جغرافيا ، شرح مىدهد و دربارهء حبرون و قبر موسى و مسجد دمشق مطالب مفصّل دارد . در فصل دوازدهم با گفت و گو از آثار و مكانهاى معروف شام ، كتاب را به سر مىبرد . از اينجا روشن مىشود كه حتّى در اين نوشتهء جغرافيايى سراسر تبليغ ، در همهء صفحات ، فلسطين كاملا به شام پيوسته است . چيزى كه براى ما از نظر تاريخنويسى اهميت خاص دارد ، اينكه مؤلّف در مقدّمه ، منابع خود را تحليل كرده و به اختصار از همه « نوشته‌هاى فلسطينى » سلف سخن آورده است و ما براى نوشتن اين فصل مكرّر از مطالب آن استفاده كرده‌ايم . لمينگ نيز به دوران خود اطّلاعاتى