ايگناتى يوليانوويچ كراچكوفسكى ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
379
تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى )
ما از علوم قطعى نيست و نيز در كار شريعت مورد حاجت نيست . همين اندازه بس كه از آن علم و اطّلاع حاصل كنند . و روايتها كه از مشايخ و بزرگان كردهام غالبا نامشان را آوردهام ، مگر آن كه حاجت نبوده يا نامشان را از ياد بردهام و اين بسيار كم رخ مىدهد . دربارهء مشاهدات خويش نيز اميدوارم مورد تهمت و بدگمانى نباشم . و اكنون كه دربارهء اين اصول هشتگانه به قدر كافى سخن كردم ، بايد به سوى مقصد روم و بر سر آنم كه دربارهء هر خطّه و هر اثر جداگانه سخن كنم ، تا علم اخبار آن جامعتر و سودمندتر باشد و آسانتر به دست آيد . و خدا هر كه را خواهد به راه راست هدايت كند ، و برتر از هر دانايى دانندهاى هست . 66 با صرف نظر از عبارات بليغ كه در مقدّمه پراكنده است ، مؤلّف نظريّات خود را دربارهء فنّ تاريخ و كتاب و هدف و مضمون آن به خوبى تشريح مىكند كه از بحث دربارهء آن بىنيازيم و كمتر بر آن مىافزاييم . فقط به يك مطلب اساسى مىپردازيم كه مقريزى تا چه حد به هدف خود رسيده و آيا در كتاب وى ميان نظريّه و تطبيق ، چنان كه در مورد متفكّر بزرگى مانند ابن خلدون ديديم ، اختلاف فراوان وجود دارد يا نه ؟ مقريزى در مقدّمه از تاريخ تأليف كتاب چيزى نمىگويد ، ولى از خلال فصول آن توان دانست كه اين تأليف وقت بسيار گرفته و مؤلّف به مرور ايّام از افزودن بدان باز نايستاده است . ظاهرا آغاز تأليف ميان سالهاى 1417 - 1422 / 820 - 825 ه . بوده ، 67 امّا ختم كتاب را گست سال 1436 / 840 ه . مىداند ، 68 ولى به طورى كه محمّد عبد اللّه عنان معلوم داشته ، مؤلّف تا به سال 1439 / 843 ه . يعنى دو سال قبل از وفاتش پيوسته به كتاب خويش مطالبى مىافزوده است . 69 محتويات كتاب ، بخصوص در قسمتهاى اخير ، تا حدّى با طرح كتاب كه در مقدّمه آمده اختلاف دارد . 70 مقريزى در آنجا گفته كه كتاب هفت جزء دارد ، ولى جزء ششم كه خاصّ گفت و گو از قاهره بوده با جزء پنجم كه خاصّ حوادث معاصر وى بوده در آميخته است . و به دنبال آن قسمتى نه چندان مفصّل دربارهء ايّوبيان و مماليك هست . 71 سپس از تاريخ مسجدها و ديگر تأسيسات شهر قاهره سخن مىرود 72 كه گويى تكملهء جزء پنجم است . آنگاه كتاب با فصولى دربارهء تاريخ يهود و قبط و تعداد ديرها و كنيسههايشان به سرمىرسد . 73 اگر ترتيب دو جزء پنجم و ششم در متن كتاب با آنچه مؤلّف در مقدّمه وعده داده كمى تفاوت دارد ، جزء هفتم كه مىبايد دربارهء علل ويرانى مصر سخن كند مطلقا وجود ندارد ، ولى مؤلّف در موارد بسيار از آن سخن آورده و گاه و بىگاه به اختصار چيزى دربارهء آن گفته است . 74 بنا بر اين بايد پذيرفت كه اين جزء را اصلا ننوشته يا ترجيح داده كه ضميمه كتاب نشود . به هر حال معلوم مىشود كه مقريزى مقدّمهء كتاب را دستكارى نهايى نكرده است . اين نكته را نيز بايد گفت كه