ايگناتى يوليانوويچ كراچكوفسكى ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
377
تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى )
تدبير و رأى از آن عبرت و پند آموزند و به قدرت خداى - تعالى - در تغيير احوال از آن استدلال كنند و عجايب صنع خدا را در انتقال امور از حالى به حالى بدان باز شناسند . 58 از اينجا معلوم مىشود كه مقريزى ، در ميان مطالب علمى چگونه حساب ملاحظات تعليمى و تربيتى را نگاه داشته و احيانا عرضهء مواد خويش را وسيلهء توجيهات اخلاقى كرده است . به دنبال اين قطعه ، به جاذبهء انگيزهء ادبى ، مىخواهد با تواضع و تذلّل و تصوير ضعف خويش و وانمودن اوضاع سختى كه تأليف كتاب در آن انجام گرفته ، عاطفهء خواننده را جلب كند . 59 در اثناى سخن به اشعار غالبا معروف استشهاد مىكند كه از لحاظ ما اهميت ندارد ، ولى از پى آن عباراتى مىآيد كه احيانا اهميت اساسى دارد ، از جمله اين قسمت كه گويد : بدان كه عادت علم آموزان قديم چنين بود كه هشت اصل را در آغاز هر كتاب بيارند ، يعنى : هدف و عنوان و فايده و مرتبت و صحّت كتاب و اينكه از كدام علم است و اجزاى آن چيست و چه تعليماتى در آن به كار رفته است . پس گوييم ، هدف از اين تأليف فراهم آوردن اخبار پراكنده و احوال ملك مصر است تا از مجموع آن جمله اخبار اقليم مصر را توان دانست . و پيوسته از آثار باقيمانده و از بين رفتهء ديار مصر خبر دهد و احوال آن را باز گويد كه از آغاز در آنجا كيان بودهاند و سرگذشتشان چسان بوده است و حوادث پيوستهء بدان چيست ، چنان كه فايدهء كامل از آن حاصل شود . و امّا عنوان كتاب يعنى نامى كه بدان دادهام . چون اخبار مصر مختلف و پراكنده بود و فراهم آوردن آن به ترتيب سالها ميسّر نبود - زيرا وقت هر حادثه ، خاصّه حوادث دورانهاى قديم ، مشخّص نبود و نيز به علّتهاى ديگر كه از مطالعهء كتاب معلوم خواهد شد - نمىشد مطالب را به ترتيب نام كسان تنظيم كرد ، از اين رو همه را ضمن نواحى و آثار بخش كردم و مطالب همانند در هر فصل آمد و اخبار متفرّق مصر فراهم شد . در موقع حاجت از تكرار خبر ، چنان كه عاقل بپسندد و دانا عيب نگيرد ، باك نداشتم ، تا خوانندهء هر فصل به مطالب آن اكتفا تواند كرد و نيازمند فصول ديگر نباشد ، بدين جهت آن را كتاب المواعظ و الاعتبار فى ذكر الخطط و الآثار نام كردم . منفعت كتاب را از هدف و عنوان معلوم توان داشت كه شخص در مدّتى كوتاه ، حوادث و تغييراتى را كه به زمانهاى دراز و سالهاى بسيار در مصر رخ داده تواند دانست و جانش از تفكّر دربارهء آن تربيت گيرد و خوى وى مصفّا شود و نيكى را بپسندد و به كار بندد و از بدى برى شود و بپرهيزد ، و فناى دنيا را بداند و از آن بگريزد و به آنچه باقى ماندنى است اقبال كند .