ايگناتى يوليانوويچ كراچكوفسكى ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

322

تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى )

مىآورد . نوع دوّم از ديانتهاى مختلف و نوع سوّم از طوايف دينداران سخن دارد . چهارم خاصّ تاريخ است كه دو باب دارد يكى دربارهء دولتهاى پيش از اسلام و ديگرى دربارهء دولتهاى پس از اسلام . مضمون كتاب مسالك الأبصار ، به طورى كه خود مؤلّف بتفصيل در مقدّمهء كتاب ( جلد اول صفحهء 6 تا 13 ) آورده ، چنين است و تعيين حجم هر يك از بخشهاى كتاب و گفت و گو از مطابقت اين فصل بندى با مضمون واقعى كتاب آسان نيست ، زيرا تا كنون فقط جلد اوّل آن منتشر شده ( 1924 ) ولى چون قسمتهاى مختلف اصل و ترجمهء آن دربارهء آفريقاى شمالى ، اروپاى غربى ، آناطولى ، دولت اردوى زرّين ، و چين منتشر شده انديشه‌اى از هدف اساسى مؤلّف مىتوان داشت كه تأليف يك فرهنگنامهء جامع تاريخى و جغرافيايى بوده كه نه رنگ علمى صرف بلكه مايهء ادبى فراوان داشته باشد . مؤلّف ، مردى روايتگر است و جامع رشته‌هاى علوم همانند يك دايرة المعارف ، ولى ابتكار كمتر دارد ، امّا اين نقص را با اطّلاعات وسيع تلافى مىكند . شغل دولتى اطّلاع از مدارك رسمى را براى وى آسان كرده بود ؛ به علاوه ، منابع اخبار و اطّلاعات وى بسيار متعدّد بوده كه توانسته تابلوى مفصّلى از وصف جهان معاصر خود بسازد . هدف وى از تأليف اين كتاب نيز چون كتاب التعريف تهيّهء مرجعى جامع براى دبيران ديوان بوده است ، ولى كتاب اخير از لحاظ ادبى به پايهء المسالك نمىرسد . اختلاف ميان دو كتاب به گفتهء هارتمان فقط اين نيست كه التعريف ارقام بيشتر دارد و مطالب جغرافيايى المسالك بيشتر است 43 بلكه روش عرضهء مطلب در دو كتاب اختلاف دارد . مسالك الأبصار مىتواند يك كتاب مطالعه براى دبيران و همهء دوستداران ادب باشد و تأليف كتابى چنين مستلزم ذوق ادبى فراوان و ميزان مشخّصى از قدرت نقّادى است ، و عمرى از اين هر دو بهرهء بسيار دارد . اگر عقايد رايج دوران خويش را پذيرفته است روش علمى را نيز گاهى به طريقهء ابتدايى به كار مىبرد ، ولى اين كار به طرزى بديع انجام مىگيرد . در جايى از كتاب خويش گويد : اكنون در اين باب آنچه را دانسته‌ايم بياريم و بيشتر آنچه را دانسته‌ايم با پرسش مكرّر از اين و آن بوده كه از احوال بلادشان و چيزها كه در آن هست و وضع نواحى آن پرسيده‌ايم . و من از يكى دربارهء بلادش مىپرسيدم آنگاه از ديگرى و ديگرى نيز مىپرسيدم تا حقيقت را دريابم و مواردى را كه گفتارشان موافق يا نزديك به هم بود ثبت مىكردم و مواردى را كه گفتارشان مخالف يا آشفته بود ، رها مىكردم و نيز از هر كه پرسيده بودم و مدّتى گذشته بود و به ياد نداشت كه چه گفته است ، باز مىپرسيدم ، اگر گفتارش مؤيّد اوّل بود ثبت مىكردم و اگر دگر بود گفته‌اش را به باد مىدادم . اين همه براى آن بود كه در روايت دقّت كنم و مطالب درست به دست آوردم . 44