ايگناتى يوليانوويچ كراچكوفسكى ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
301
تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى )
اكنون كه از گفت و گو دربارهء اين مؤلّفات كه گاه در نوع خود بىاهميت و فايده نيست فراغت يافتيم ، نبايد از ياد برد كه اين گونه كتابها نمىتواند نمودارى كامل از جغرافياى عربى مصر در آن روزگار باشد ، زيرا اين امتياز نصيب گروه فرهنگنامههاست كه درست در همين روزگار به وجود آمد و در فصل آينده از آن سخن خواهيم كرد . باز در همين روزگار شام دو دانشمند داشت كه به حق خاتمهء اين دوران بودند و همراه مؤلّفان فرهنگنامهها جزو نويسندگانى هستند كه ضمن بحث عمومى از نوشتههاى جغرافيايى عرب ، غافل از آنها نمىتوان ماند . اين دو مؤلّف چون مؤلّفان مصرى كه از آنها سخن داشتيم ، جزو عمال حكومت نبودهاند . اوّلى كه شمس الدّين محمّد بن ابو طالب دمشقى نام دارد به سال 1256 / 654 ه . تولّد يافته است 24 يعنى دو سال پيش از تسلّط هولاكو بر بغداد ، و بدين سان وى از روزگار كودكى با حوادثى كه جهان اسلام را در هم كوفت مقارن بوده است . به سال 1260 سلطان بيبرس در شام مغولان را به سختى درهم شكست و خطرشان را از مصر دور كرد و رابطهء مصر و شام را ، كه در همهء دوران مماليك تابع يك حكومت بودند استوار ساخت . مغرب نيز به نوبهء خود عرصهء حوادث مهم بود . از سال 1264 عربان در اسپانيا فقط بر غرناطه تسلّط داشتند . دمشقى بيشتر عمر خود را در دمشق گذرانيد . امامت مسجد ربو داشت و به سبب تمايلات صوفيانه لقب صوفى يافت و ظاهرا به همين جهت بود كه در اواخر عمر از جهان بريد و درصفد ، از توابع فلسطين ، مقيم شد و تا به وقت وفات ، به سال 1327 / 727 ه . يعنى چهار سال پس از وفات ابو الفدا ، زندگى زاهدانه داشت . با وجود تمايل به تصوّف ، مؤلّفات بسيار به جانهاد كه قسمتى از آن علاقه و معرفت كامل او را به علوم دنيوى نشان مىدهد . معروفتر و مهمتر از همه از نظر ما كتاب كيهان نگارى وى ، نخبة الدهر في عجائب البر و البحر ، است و چنان كه خواهيم ديد ترتيب مطالب آن همانند قزوينى است 25 ولى بىدقّت تكرار نمىشود . كتاب نه باب دارد كه اوّلى طبق معمول مقدّمه است دربارهء شكل زمين و گزارش هفت اقليم و فصول سال و بعضى آثار قديم ، فصل دوّم از معادن و جواهر و سنگهاى گرانقدر سخن دارد ، و سوّمى گزارش رودها و چشمهها و چاههايى است كه ياد آن به تاريخ آمده است ، باب چهارم خاصّ درياهاست ، و پنجمى از درياى مديترانه سخن مىكند و از بندر اسكندريه گزارشى مفصّل دارد ، ششم از درياى جنوب يعنى اقيانوس هند سخن دارد ، باب هفتم و هشتم به خشكى اختصاص دارد و در آن از ممالك مشرق از شرق دور به طرف مغرب و به ترتيب سه منطقهء هند و ايران و شرق نزديك سخن مىرود ، و در باب ديگر از قسمت غرب زمين ، يا ممالك مغرب ، گفت و گو است كه از گزارش مصر آغاز مىشود و آنگاه ساحل آفريقاى شمالى از برقه تا اقيانوس و