ايگناتى يوليانوويچ كراچكوفسكى ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
298
تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى )
هشتم ه . است ، يكى پس از ديگرى از مغرب به سوى مشرق در همين فصل انجام خواهد گرفت . در وهلهء اول به رشتهء سفرنامه برمىخوريم كه نمودار توجّه به علوم طبيعى و نوشتههاى هنرى است و تا حدّى نمونههاى دوران پيش را به ياد مىآورد . در اين باب دو كتاب از محمّد بن رشيد فهرى اندلسى هست 1 كه در بسته به سال 1259 / 657 ه . تولّد يافت و از آلمريا براى حج برون شد و در راه از شمال افريقا و مصر گذشت و شام را نيز بديد و پس از بازگشت مدّتى در غرناطه تدريس كرد ، آنگاه بقيهء عمر را در فاس در حمايت عثمان دوّم ، از امراى بنى مرين ، گذرانيد و به سال 1321 / 721 ه . همانجا درگذشت . بجز چند كتاب دربارهء حديث ، دو گزارش از دو سفر مختلف دارد با دو عنوان كه گاه اسم الرحلتان [ دو سفرنامه ] مىگيرد . اوّلى گزارش رهسپارى آفريقاست كه به احتمال قوى چند جزء بوده و قسمت باقيماندهء آن به خط مؤلّف در كتابخانهء اسكوريال هست و از عالمان اسكندريه و قاهره در پايان قرن چهاردهم / هشتم ه . سخن مىكند . و عنوانى پر تكلف دارد كه نمودار مضمون كتاب است بدين عبارت : ملء العيبة فى ما جمع به طول الغيبة فى الوجهة الواجهة الى الحرمين مكّة و طيبة . 2 سفرنامهء دوم از فقيهان و محدّثان اندلس سخن دارد و به سال 1290 / 689 ه . در سبته از تأليف آن فراغت يافته است . هر دو سفرنامه از رشتهء « يادداشتهاى يك دانشور » است و در خور ملاحظه آنكه مؤلّف ، در ضمن توجّه به ادب ، به تاريخ طبيعى نيز توجّه دارد . از قطعهاى كه دربارهء مصحف عثمان موجود در مسجد قرطبه آورده و مقّرى به قرن هفدهم / يازدهم ه . از او نقل كرده 3 و نيز از ابراز نظر وى دربارهء درست اعتقادى ابراهيم بن سهل شاعر 4 يا ابن حبيش دبير كه شاگرد وى بوده 5 مىتوان انديشهاى از دو كتاب و محتويات آن داشت . سفرنامهء محمّد بن احمد تجانى نيز بتقريب مربوط به همين دوران است . از سرگذشت وى چيزى نمىدانيم و حتى نام وى به طور قطع روشن نيست . 6 آنچه از كتابش معلوم توان داشت اين است كه به سال 1309 / 706 ه . همراه يحيى بن زكريا ، يكى از اميران بنى حفص ، به قصد حج از تونس درآمده و بعدها وقتى اين امير حاكم تونس شده تجانى جزو مقرّبان او بوده است . تاريخ وفات وى چون تولّدش نامعلوم است . كندروى مسافر و محدود بودن عرصهء سفر به نسبت فراوان به سود گزارش بوده و مؤلّف در راه كوتاه از مشاهدات خويش توضيحات كافى داده است . سفرنامهء او اهمّيّت بسيار دارد ، زيرا از مناطق عبور و نقاط مجاور اطّلاعات كافى مىدهد كه شامل مسائل جغرافيايى و تاريخ طبيعى و بخصوص نژاد شناسى است . طبق معمول از مؤلّفان مختلف شاهد مىآورد و گاه از مدارك اقتباس مىكند . اسلوب وى ساده است . از احساسات شخصى خبرى نيست و اصرار ندارد وسعت اطّلاعات يا مهارت خود را به عنوان يك نويسنده ثابت كند و از اين جهت از