ايگناتى يوليانوويچ كراچكوفسكى ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
286
تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى )
جهات اهمّيّت خاص دارد و بموقع از آن سخن خواهيم داشت . تاكنون هيچ كس از دانشوران دربارهء منابع قزوينى ، لااقل در زمينهء تاريخى و جغرافيايى ، مطالعه نكرده است . كوشش مفيد مولر و ووستنفلد در اين باب مربوط به نيمهء اول قرن نوزدهم است كه مطالب فراوانى كه اكنون به دسترس دانشوران است آماده نبود . ووستنفلد بتقريب پنجاه تن از مؤلّفاتى را كه قزوينى در تأليف جغرافياى خويش به آنها مراجعه كرده نام مىبرد كه بعضى از مورّخان و جغرافى شناسان معروف از آن جملهاند 61 و طبعا به روزگار ما اين شمار را به صورتى قابل ملاحظه مىتوان افزود . از مطالعاتى كه دربارهء قزوينى شده حتى در حدودى كه در اين كتاب آوردهايم از اطّلاعات و مطالعات وسيع او انديشهاى مىتوان داشت . وى مانند همهء دانشوران مسلمان بتقريب از ميراث قدما به وسيلهء روايات عربى اطّلاع داشت . كتاب معادن را ، كه به غلط به ارسطو نسبت دادهاند ، و نيز مؤلّفات ابن سينا را خوب مىشناخت . از مؤلّفان جغرافىشناس سلف ، نمايندگان مكتب كلاسيك براى او جاذبهاى نداشتند هر چند به نظر ما اطلس اسلام را مىشناخت ؛ و چون هدف اصلى وى ايجاد سرگرمى بود ، مؤلّفانى چون جيهانى ، جاحظ ، و مسعودى بيشتر مورد علاقهء او بودند . ولى به نمايندگان علوم دقيقه نيز مكرّر مراجعه مىكرده است . مثلا ضمن گفت و گو از قابل سكونت بودن اقاليم ، كه له و عليه آن سخن بسيار رفته ، از بيرونى شاهد مىآورد و مىگويد : « و چون تأمل كنى بينى كه مردم در هفت اقليم محصورند و از بقيهء زمين خبر ندارند » . 62 سفرنامهها براى قزوينى اهمّيّت و ارزش خاص دارد . پيش از اين گفتيم كه قسمتهاى مهمّى از كتاب هارون بن يحيى را دربارهء بيزانس 63 و نيز قطعاتى از روايات ابو دلف و ابن فضلان را نقل كرده است . طبيعى است كه از جغرافى شناسان سلف همچون احمد طوسى ، كه در همين كتاب از او و كتابش سخن داشتهايم ، استفاده كرده باشد . كثرت منابع قزوينى دربارهء اندلس دليلى ديگر از وسعت مطالب اوست . وى به مؤلّفات غرناطى ، كه او را خوب مىشناسيم ، و نيز به عبدرى ، كه پيش از او بوده ، مراجعه كرده و با حفظ چند قطعه از ابراهيم بن يعقوب طرطوشى منّتى به گردن دانش دارد . سرانجام نبايد از يك مطلب مهم غافل بمانيم كه قزوينى به منابعى مراجعه كرده كه اكنون بهجا نيست ؛ مثلا از سفرنامهء شخصى به نام ابو الربيع سليمان مولتانى ، كه به داخل افريقا رفته و مطلقا چيزى دربارهء او نمىدانيم ، استفاده كرده است 64 كه محتملا نقش وى نسبت به قزوينى چون ابن فاطمه ، دريا نورد سواحل افريقا ، نسبت به ابن سعيد بوده است . و حتى اگر ما مآخذ دست دوّمى را كه قزوينى به آنها مراجعه داشته برشماريم ، صورتى كه از آن همه مأخذ به دست خواهد آمد حيرت انگيز است . اما در مورد تأثير قزوينى در ادبيّات دوران متأخّر مطلبى نداريم كه ، پس از آنچه دربارهء دستكاريهاى متنها و ترجمههاى مؤلّفات قزوينى گفتيم ، به طور قاطع بتوان اظهار داشت . ولى