روميلا تاپار ( مترجم : همايون صنعتى زاده )
40
تاريخ هند ( فارسى )
مديريت يا فرماندهى مىكردند « امير » خوانده شده و دستهجمعى امراء نام داشتند . اينان موظف بودند تعدادى افراد ، كه رتبهء آنها مقرر مىداشت ، براى خدمت در هر جا كه لازم مىآمد آماده داشته باشند . از اين بابت مقررى سخاوتمندانه دريافت مىكردند . اكبر قدغن كرده بود اين مقررىها نقدا پرداخت شود . امور را چنان مديريت مىكرد كه در زمان حياتش به اين هدف رسيده بود . در عصر اكبر اكثر امراء از بيگانگان بودند . هفتاد درصد آنان در خارج از هند به دنيا آمده بودند . سى درصد باقى مانده به تساوى ميان هندوان و مسلمانان تقسيم مىشد . تعداد هندوان در رتبههاى بالا به مراتب بيشتر از تعداد آنان در رتبههاى پايين بود . به عبارت ديگر آنان رؤساى راجپوتى بودند كه همراه با معدودى از ديگر هندوان مناصب بالا را براساس پنجاه پنجاه با مسلمانان تولد يافته در هند تقسيم كرده و عملا در ادارهء كشور شريك بودند . بعدها انگليسىها نيز دو ويژگى اين روش را اقتباس كرده و به كار بردند . يكى موضوع اتكا به نيروى كار بيگانه و ديگرى ابتكار نامزد كردن افراد براى احراز مقامهاى بالاتر ادارى . سيستم « منصبدار » آيندهء شغلى هر نجيبزادهء جوان و جاهطلب را روشن مىساخت . به حقيقت نزديكتر اين كه بگوييم آيندهء هر جوان جوياى نام را . هر جوان به جاى آن كه در جستوجوى جاه و مقام به دربار فلان سلطاننشين گمنام برود ، يا انديشهء طغيان در سر بپروراند ، يا حتى راهزنى پيشه نمايد ، مىتوانست يا وقف زندگى خود در جهت انجام خدمات سازنده و سودمند دولتى صاحب جاه و مقام شود . سرانجام كاميابىهاى اكبر را مىتوان آفرينش دوبارهء انديشهء حكومت شاهنشاهى در هند دانست . شاهنشاهان اوليهء هند با تقليد از شاهان ايران و همگام با اعتقادات هندوان در اطراف خود هالهاى از تقدس و آسمانى بودن ايجاد كرده بودند . اما سلاطين مسلمان بيش از آنچه مورد احترام رعاياى خود بودند از سوى ملازمان و درباريان خود عزت و احترام نمىديدند . هر سلسلهء سلاطين هندى كه بر مىافتاد در ظرف يك نسل از خاطرهها فراموش مىشد .