روميلا تاپار ( مترجم : همايون صنعتى زاده )
33
تاريخ هند ( فارسى )
است امّا او فقط پنج سال تنها بر بخش شمالى هند تسلط داشت ، آن هم پنج سالى كه تمام مدت مشغول جنگ و نبرد بود . آن گاه ده سال ديگر آشفتگى شديدتر و فراگيرتر بر همهجا حاكم شد تا دوباره مغولان به صحنه بازگشتند . بنابراين شايد درستتر باشد گفته شود شيرشاه نقشهاى ادارى را طرحريزى كرد كه بعدها مورد استفادهء اكبر و وزيران او قرار گرفت . شايد هم صحيحتر اين باشد كه گفته شود انديشههاى نوين حكومت ، كه از نو در ايران بروز كرده بود ، در دنياى آن روز منتشر شد . شيرشاه نخستين فرمانرواى هندى بود كه سعى كرد اين انديشهها را به كار گيرد . مراد از آنچه آمد ، دستكم گرفتن كاميابىهاى قابل ملاحظهء شيرشاه نيست قصد اين است كه از زاويهء منطقىتر بدانها نگاه شود . شيرشاه يكى از امكانات بالقوهء تاريخ افغانستان است كه بالفعل نشد . سرگذشت شيرشاه نشان مىدهد كه اگر افغانها مىتوانستند به همان خوبى كه حمله مىكنند و مىجنگند از چند و چون حكومت كردن و تشكيلات دادن هم سررشته داشتند چه موفقيتهايى كه در تاريخ نصيب آنان نمىشد . سرانجام شاهنشاهى ايجاد شده به دست شيرشاه همانگونه كه برقآسا پيدا شده بود برقآسا نيز از ميان رفت . پسرش ، اسماعيل شاه ، هشت سال با مخالفان روزافزون مبارزه كرد و آنگاه كشور او به تعدادى امارات ، كه به جان يكديگر افتادند ، تجزيه شد . در اين مقطع زمانى بود كه همايون از نو ، جوان شده و سرد و گرم چشيده دوباره پا به صحنهء سياست هند گذاشت . شاه اسماعيل او را كمك كرد . قندهار و اندكى بعد كابل را از برادرش ، كامران ، پس گرفت . مبارزهء اندوهبار ميان دو برادر در سال 1553 پايان يافت . همايون كه عطوفت و محبّت او نسبت به برادرى كه به كرات به او خيانت ورزيده بود ، در آن عصر و روزگار مايهء حيرت همگان شده بود ، سرانجام بر اثر اصرار و ابرام اطرافيان خود ، او را كور كرد . پس از شكست دادن يكى از مدعيان افغانى در پنجاب ، همايون دهلى و اگرا را دوباره فتح و تصرف كرد . شش ماه بعد ، هنگام