روميلا تاپار ( مترجم : همايون صنعتى زاده )

14

تاريخ هند ( فارسى )

بود . در راجستان نيز كسى از آنان خط نمىخواند . شاهنشاهى آنان از نظر وسعت عظيم مىنمود اما بىبنيه و بىبنياد بود . نه مشروعيت مستقلى داشت و نه حاكميتى متمركز . در اصل نوعى دسته‌بندى گروهى از افغان‌ها بود . به بركت نيروى مسلح خود بر انبوهى از فئودال‌هاى مسلمان و هند فرمانروايى مىكردند . اگر كسى توفيق مىيافت در ميان افغان‌ها تخم تفرقه بپاشد - كه كار چندان دشوارى نبود - تمام آنچه بافته شده بود از هم جدا مىشد . ابراهيم بخت‌برگشته در پاشيدن اين تخم تفرقه پيش قدم شد . بنگال كه روزى يكى از ايالات تابعهء سلطان‌نشين دهلى بود حال خود سلطان‌نشينى شده بود كه توسط جمعى از رؤساى عشاير افغان ، با ناآرامى ، اداره مىشد . تنها قدرت سياسى قابل ملاحظهء ديگر در شمال هند راجپوت‌هاى راجستان بودند . اينان در سدهء چهاردهم با فداكارىهاى قهرمانانهء خود و پايدارى دليرانه توانسته بودند حملات مسلمانان را دفع كنند . اختلافات ميان مسلمانان در سدهء پانزدهم انگيزه‌اى شد تا راجپوت‌ها از پايگاه‌هاى بيابانى خود به بيرون تجاوز كنند . اما به امارات كوچك و خاندان‌هاى سلطنتى متعدد تقسيم شده بودند . دعواى خانوادگى و يا اختلافات بر سر جانشينى اغلب منجر به پيدا شدن سلطان‌نشين يا اميرنشين تازه‌اى مىشد . در اين مقطع تاريخى رهبرى با كفايت در ميان راجپوت‌هاى راجستان سر برآورده بود موسوم به راناسانگا « 1 » اهل ميوار . او شاهنشاهى تشكيل نداد اما پيشواى اتحاديه‌اى از رؤساى راجپوت‌ها شد كه مىتوانست در برابر افغان‌هاى قدرتمند دهلى سر بلند كند . راجپوت‌ها مثل هميشه معماگونه بودند . هرگز هيچ دولت صاحب اقتدارى در هند نمىدانست كه راجپوت‌ها چه نقش تازه‌اى مىخواهند بازى كنند . در اين جا بايد يادآور شد اصطلاح راجپوت ( كه معناى تحت اللفظى آن « پسر شاه » است ) عموما بر طبقهء جنگجو اطلاق

--> ( 1 ) . Ranasanga