فرانتس تشنر ، مقبول احمد ( مترجم : گنجى وآذرنگ )

27

دانش جغرافيايى مسلمانان ( فارسى )

مىآوردند . اين نوع نقشه‌كشى ، كه صرفا بر مبناى طبيعى انجام مىشد ، احتمالًا اولين تجربه در نوع خود در نقشه‌كشى مسلمانان به شمار مىرفت . نقشه‌هاى اصطخرى و ابن حوقل از اين نظر بر نقشه‌هاى ادريسى برترى دارد ، زيرا ادريسى هر يك از هفت اقليم مدارى را به ده قسمت نصف النهارى تقسيم كرده و براى هر يك نقشهء جداگانه‌اى رسم كرده است ، و در نتيجه اين نقشه‌ها نمايانگر واحدهاى جغرافيايى نيستند ، بلكه تقسيمات هندسى را نشان مىدهند . اصطخرى ، ابن حوقل و مقدسى براى اولين‌بار مفهوم مملكت را با تعاريف جغرافيايى نشان داده و تا جايى پيش رفته‌اند كه حتى مرزهاى هر مملكت را ، همانند مرزهاى چهار قلمرو اصلى جهان ، مشخص ساخته‌اند . چنين به نظر مىرسد كه ابو اسحاق ابراهيم بن محمد فارسى اصطخرى ( نيمهء اول قرن چهارم ) سهم عمده‌اى در اشاعهء افكار مكتب بلخى داشته است . از زندگى او اطلاع چندانى در دست نيست ، ولى مسافرتهاى زيادى كرده و تجارب حاصل از اين مسافرتها را در كتاب المسالك و الممالك خود آورده است . « 1 » ترديدى نيست كه اين كتاب بر مبناى كتاب ابوزيد بلخى نوشته شده است . كار اصطخرى خود مأخذ معتبرى براى جغرافيدانان اين مكتب قرار گرفت . اين كتاب به فارسى برگردانده شد و مبناى بسيارى از آثار جغرافيايى فارسى قرار گرفت . ابو القاسم محمد بن حوقل ، از مردم بغداد ، اثر جغرافيايى خود را تحت عنوان صورة الارض در 366 به پايان رساند . « 2 » او از كودكى به جغرافيا علاقه داشت ، و در فاصلهء 331 تا 357 مسافرتهاى فراوان كرد .

--> ( 1 ) . چاپ م . جابر عبد العال الحينى ( قاهره 1961 ) ( 2 ) . ويرايش دوم از كرامرز ( ليدن 1938 )