فرانتس تشنر ، مقبول احمد ( مترجم : گنجى وآذرنگ )
25
دانش جغرافيايى مسلمانان ( فارسى )
مىشد اينك يقين است كه از آن اصطخرى است ، نظر دخويه مبنى بر اينكه كتاب اصطخرى نسخهء ثانوى و تفصيل يافتهء كتاب بلخى است كه بين 317 و 321 ، يعنى در زمان حيات بلخى نوشته شده ، هنوز به قوت و اعتبار خود باقى است . جغرافيدانان مكتب بلخى رنگ اسلامى مثبتى به جغرافياى مسلمين بخشيدند . علاوه براينكه خود را بيشتر به سرزمينهاى اسلامى محدود ساختند ، تكيه آنها بر آن دسته از مفاهيم جغرافيايى بود كه با قرآن مطابقت داشت ، يا با احاديث و روايات اصحاب پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ديگران وفق مىداد . مثلًا آنها خشكيهاى زمين را به پرندهاى بزرگ تشبيه مىكردند ، « 1 » و اين با حديثى كه به عبد اللّه بن عمر و بن عاص نسبت داده مىشد مطابقت داشت « 2 » همچنين ، خشكيهاى زمين كه به شكل دايره بود ، در احاطهء « بحر محيط » قرار داشت و از آن دو « خليج » ( مديترانه و اقيانوس هند ) به داخل خشكيها راه مىيافت ، بدون اينكه به هم متصل گردند . اين دو با برزخ ( مانعى ) در درياى قلزم از همديگر جدا مىشدند ، و اين مفهومى بود كه در قرآن آمده بود . « 3 » بر خلاف برخى جغرافيدانان مكتب عراقى ، جغرافيدانان مكتب بلخى مركزيّت جهان را به عربستان ، كه مكه و كعبه در آن قرار داشت ، نسبت مىدادند . اين گرايشهاى جديد در روش و برخورد با موضوع ، شاخص عمدهء اين مكتب قرار گرفت و به احتمال قوى نقطهء اوج جريانى بود كه طىّ آن بعضى جغرافيدانان مكه را بر عراق برترى دادند . هدف اصلى اين گروه از جغرافيدانان متأخر اين بود كه فقط به توصيف بلاد اسلام ، كه آن
--> ( 1 ) . - ابن فقيه ، ص 3 - 4 ( 2 ) . همانجا ( 3 ) . - فرقان : 53