حسين بن احمد البراقي النجفي ( مترجم : سعيد راد رحيمى )
273
تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى )
بعضى از آنها را نويسندهاى به نام قطبه مشتق كرد . وى مشهورترين نويسنده زمانش بود و براى بنى اميه كتابهايى مىنوشت . پس از او ، ضحاك بن عجلان در اوايل حكومت عباسيان به شهرت رسيد و بر قلمهاى قطبه افزود . پس از وى ، اسحاق بن حماد و جز او نيز قلمهايى افزودند ، و تا اوايل حكومت عباسيان به دوازده قلم رسيد كه عبارتند از : 1 - قلم جليل 2 - قلم سجلات 3 - قلم ديباج 4 - قلم اسطور مار كبير 5 - قلم ثلاثين 6 - قلم زنبور 7 - قلم فتح 8 - قلم حرم 9 - قلم مدامرات 10 - قلم عهود 11 - قلم قصص 12 - قلم حرفاج . هنگامى كه هاشميان بر سر كار آمدند ، خطى به وجود آمد كه به آن عراقى مىگفتند و اين ، همان خط محقق است و پيوسته رو به فزونى بود تا به زمان مأمون رسيد و نويسندگان وى به اصلاح خطهاى خود پرداختند و مردى مشهور به احول محرر پيدا شد و دربارهء اشكال آن نظراتى داد و چندين نوع خط نيز ابداع كرد . سپس قلم مرصع ، نساخ ، رياسى منسوب به پديد آورندهء آن ، فضل بن سهل ذو الرياستين و قلم غبار حليه « 1 » به وجود آمدند و خطها از بيست شكل نيز فزونى يافت و همهء آنها از خطوط كوفى به شمار مىروند . اما خط نسخى يا نبطى به عنوان خطهاى غير رسمى ميان مردم رواج داشت تا هنگامى كه ابن مقله متوفاى سال 328 ( ه . ق ) از ديگران پيشى جست و خط مذكور را اصلاح كرد و آن را به صورت كنونى درآورد و آن را در نوشتن ديوانها به كار برد . نزد مورخان مشهور است كه ابن مقله ، خط را از صورت قلم كوفى به قلم نسخى منتقل كرد . اعتقاد راسخ ما بر اين است كه اين دو خط در اوايل ظهور اسلام رواج داشتند ، كوفى براى كتابها و نظير آن و نسخى يا نبطى براى نامهها و مانند آن به كار برده مىشد ، چنان كه گذشت . ابن مقله ، خط نسخى را بر قاعدهء زيبايى قرار داد تا قابليت نوشتن كتابها را داشته باشد . ما در نمايشگاه خطهاى عربى قديم در كتابخانهء سلطانيه ، قبالهء ازدواجى
--> ( 1 ) - جلبى ، كشف الظنون ، ج 1 ، ص 466 .