حسين بن احمد البراقي النجفي ( مترجم : سعيد راد رحيمى )
253
تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى )
فرات ، انسان به وجد مىآيد فَسُقْناهُ إِلى بَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَحْيَيْنا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها كَذلِكَ النُّشُورُ « 1 » . آب در گودالها درخشان به نظر مىرسد مانند دريا كه با نور خورشيد مىدرخشد هنگامى كه آب در گلزارها جريان مىيابد ، تصور مىكنى كه مارى مواظب است تا تير به او اصابت نكند شاخهها از خوشحالى رسيدن آب مىرقصند و آب به شدّت از جويبارها عبور مىكند « 2 » . با شكوفه دادن درختان ، باغها سرسبز شدهاند ، و با گلهاى گلزارها ، زمين سبزهزار شده و بوى خوش گياهان و نسيم باغها ، تمام آن سرزمين را فرا گرفته است ؛ گويا چمدان تاجران يا خانه عطاران را گشودهاى ! و شاعر چه نيكو سروده است : چه روز خوبى بود آن روز بارانى كه بين خورنق و سدير بوديم و آب مانند شكم مارها بر روى زمين موج مىزد و شبنم بر روى آثار برجاى مانده زمين مانند بكرى در لباس ابريشمين به نظر مىرسيد « 3 » . درندگان از بيابان به آنجا پناه مىآورند و آبها براى رفع تشنگى پرندگان ، گرد آن حلقه مىزنند ، هر شخص آشنا و بيگانه ، شهرنشين و بياباننشين كه از راه دور و نزديك بيايد از آن بهرهمند مىشود . محمد بن احمد هاشمى گويد : باغى است كه از آنجا ديدگان گلها و غنچهها را مىنگرند ، و آنها را مانند مرواريد تصور مىكنى و چون فكر و انديشه ، آنها را بررسى كند ، سحر و جادو مىپندارد و تو نمىدانى كه باغ مىبينى يا درياى علم و فضيلت او را ، و
--> ( 1 ) - فاطر / 9 : ما اين ابرها را به سوى سرزمين مردهاى مىرانيم و به وسيلهء آن ، زمين را پس از مرگش زنده مىكنيم ؛ رستاخيز نيز به همين گونه است - م . ( 2 ) - و الماء يبدو فى الوقائع لامعا * كالبحر مع نور الغزالة تشرق فاذا تخلل فى الخمائل خلته * صلا يحاذر وقع نصل يمرق تتراقص الاغصان من فرح بها * و يمر بالانهار و هو يصفق ( 3 ) - يا نزهة اليوم المطير * بين الخورنق و السدير و الماء شبه بواطن ال * حيات مجدول الظهور والطل فى دمن الثرى * كالبكر فى ثوب حرير