حسين بن احمد البراقي النجفي ( مترجم : سعيد راد رحيمى )
234
تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى )
راهبرى مىكند اگر به قبيلههاى عمرو رسيدى يا روزى در نزديكى خانهء آنها بودى ، به آنها بگو ما خشمگين هستيم ، شما در شهر خود ، كناسه بمانيد اى مردم پست و تهيدست ! سرزمينى كه افتخارات مردان در آن به گونهء ديگرى است چنان كه سفيدى ريسمان به سياهى تبديل مىشود « 1 » . كوفان و كوفه يكى است و على بن محمد كوفى علوى مشهور به حمانى چنين سروده است : آيا مىشود كوفه را ببينيم ؟ كه چشمها با نظر كردن بدان روشن مىشود ضب كه نزديك سدير است ، كوفه را وارونه جلوه مىدهد هرگاه دو نفر آنجا بايستند در آنجا كاخ خورنق و ماديان با رواقهايشان در مكان بلندى قرار گرفتهاند آيا آنها و تپههاى اطرافشان صبح زود از خواب بيدار مىشوند ؟ آنها كه مانند درههاى شاهجان پيدا و درخشاناند شكوفهها و گلهاى آن مانند لباس پيامبر آغشته به مشك و زعفران است « 2 » . ابو نواس به كوفه رفت و آنجا را پسنديد و مدتى در آن اقامت كرد و راجع به آن چنين سرود : كوفه ، ما را به سوى خودش برد ديگر نمىتوانم براى ديدن اهالى بزرگوار آن صبر كنم من مردى هستم كه به دوستى شخص بصرى اهميت مىدهم « 3 » . كوفه : شهر معروفى در سرزمين بابل از ناحيه عراق است و قومى آن را خدالعذراء
--> ( 1 ) - يا ايّها الراكب الغادى لطيته * يوم بالقوم اهل البلدة الحرم ابلغ قبائل عمرو ان اتيتهم * او كنت من دارهم يوما على امم انا وجدنا فقروا فى بلادكم * اهل الكناسة اهل اللؤم و العدم ارض تغير احساب الرجال بها * كما رسمت بياض الربط بالحمم ( 2 ) - الأهل سبيل الى نظرة * بكوفان يحيى بها الناظران يقلبها الضب دون السدير * و حيث اقام بها القائمان و حيث اناف بارواقه * محل الخورنق و الماديان و هل ابكرن و كثبانها * تلوح كأودية الشاهجان و انوارها مثل برد النبى * ردع بالمسك و الزعفران ( 3 ) - ذهبت بنا كوفان مذهبها * و عدمت من اربابها صبرى فاذاك الا اننى رجل * لا استخف صداقة البصرى