حسين بن احمد البراقي النجفي ( مترجم : سعيد راد رحيمى )

230

تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى )

بگيرم . آن گاه به سوى تو مىآيم ، و فرمانت اجرا مىشود . منذر گفت : چه كسى تعهد مىكند كه تو باز گردى ؟ حنظله نگاهى به حاضران كرد و شريك بن عمرو بن شراحيل شيبانى را شناخت و چنين سرود : اى شريك ! اى فرزند عمرو ! آيا از مرگ گريزى هست ؟ اى شريك ! اى فرزند عمرو ! اى برادر كسى كه برادر ندارد اى برادر منذر ! امروز مرا آزاد كن كه ممكن است آسيبى به من برسد اى برادر هر شخصى كه خود را به طايفه‌اى نسبت مىدهد و برادر كسى كه برادر ندارد شيبان كه قبيله شيبان منسوب به اوست شخصيتهاى خود را گرامى مىدارند ابو الخيرات عمرو و شراحيل حماله امروز در مجد و عظمت و مدح و ستايش آنها رقيبان تو هستند « 1 » . شريك از جا پريد و گفت : لعن و نفرين از تو دور باد ! تعهد مىكنم اگر تا مهلت مقرّر نيامد به جاى او دست مرا قطع كنيد و خونم را بريزيد . لذا منذر او را آزاد كرد . سال آينده منذر بر تخت نشسته در انتظار حنظله بود ولى عبيد تأخير كرد و شريك جلو آمد تا كشته شود . ناگهان سوارى ظاهر شد ، او حنظله بود ، حنوط كرده و كفن پوشيده ، همراه او نوحه‌گرى بود كه برايش مرثيه مىخواند ، هنگامى كه منذر اين منظره را ديد ، از وفاى به عهد او تعجب كرد و گفت : چه باعث شد خودت را به كشتن دهى ؟ گفت : اى فرمانروا ! من دينى دارم كه مرا از خيانت باز مىداشت . منذر گفت : دين تو چيست ؟ گفت : مسيحيت . منذر سخنان او را پسنديد و هر دو را آزاد كرد و اين رسم را در آن سال باطل كرد و چنان كه مورخان نقل كرده‌اند ، اين امر ، علت مسيحى شدن منذر و مردم حيره شد .

--> ( 1 ) - يا شريك يابن عمرو * هل من الموت محاله يا شريك يابن عمرو * يا اخا من لا اخاله يا اخا المنذر فك ال * يوم رهنا قد اناله يا اخا كل مضاف * و اخا من لا اخاله ان شيبان قبيل * اكرم الناس رجاله و ابو الخيرات عمرو * و شراحيل الحماله رقباك اليوم فى المج * د و فى حسن المقاله