حسين بن احمد البراقي النجفي ( مترجم : سعيد راد رحيمى )
217
تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى )
ابن كلبى گويد : فرمانرواى خورنق و كسى كه دستور بناى آن را صادر كرد ، بهرام گور ، فرزند يزدگرد ، فرزند شاپور ذى الاكتاف بود ، و براى يزدگرد هيچ فرزندى نمىماند ، و فرزندش بهرام گور در كودكى به بيمارى شبيه استسقا مبتلا شد ، لذا در جستجوى محل خوش آب و هوايى بود كه از امراض و بيماريها دور باشد تا بهرام را از ترس بيمارىاش به آنجا بفرستد ، پزشكانش توصيه كردند تا او را به سرزمين عرب بفرستد تا بول و شير شتر بنوشد يزدگرد نيز او را نزد نعمان فرستاد و به او دستور داد تا براى فرزندش كاخى مانند كاخ خورنق بسازد . نعمان نيز كاخى براى او ساخت و بهرام را در آن جاى داد و به معالجهء او پرداخت تا بهبودى يافت . پس از آن بهرام از پدرش اجازه خواست تا نزد نعمان بماند . يزدگرد نيز به او اجازه داد ، و پيوسته نزد نعمان و در كاخ خورنق بود تا اين كه به بلوغ رسيد و پدرش درگذشت ، و مصمم شد تا به حكومت دست يابد ، و به آن نيز رسيد چنان كه رسم شاهان چنين است . هيثم بن عدى گويد : هيچ حاكمى به كوفه وارد نشد مگر اين كه در كاخ معروف آن در خورنق بناى جديدى ساخت . هنگامى كه ضحاك بن قيس به كوفه آمد ، چند جايى در كاخ بنا كرد و آنها را با گچ سفيد كرد ، و در آن به جستجو پرداخت . روزى شريح قاضى نزد وى آمد و ضحاك به او گفت : اى ابا اميه ! آيا بنايى زيباتر از اين ديدهاى ؟ شريح گفت : بله ، آسمان و كسى كه آن را بنا كرده است . . . گفت : من دربارهء آسمان از تو سؤال نكردم ، سوگند ياد كن كه ابا تراب را ناسزا بگويى . گفت : اين كار را نمىكنم . ضحاك گفت : چرا ؟ گفت : ما به زندگان قريش احترام مىگذاريم و به مردگان آنها ناسزا نمىگوييم . ضحاك گفت : خداوند به تو جزاى خير دهد . على بن علوى كوفى مشهور به حمانى چنين سروده است : خداوندا ، محل خوش آب و هوايى را كه ميان خورنق و كثيب قرار دارد ، آبيارى فرما به وسيلهء چشمههايى كه اطراف قصر ابى خصيب قرار دارند كاخى كه پادشاهان ، آن را برگزيدند و نظر خردمندان را به خود جلب مىكند روزگارى من در دل زيبارويان جاى داشتم كه اگر مىتوانستند مرا ميان گردن و سينهء خود ، جاى مىدادند زمانى من و آنان از هيچ گناهى اجتناب نمىورزيدم آن دو جوان هنگام رويارويى با ناملايمات با اشك