حسين بن احمد البراقي النجفي ( مترجم : سعيد راد رحيمى )

159

تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى )

در مسجد كه امروزه به باب فيل شهرت دارد ، ايستاد . مادر ايوب ، فيل را ديد و به صاحب آن انعامى داد و برگشت . و هنوز فيل چند گام كوتاه برنداشته بود كه بر زمين افتاد و مرد ، لذا اين در به نام باب فيل مشهور شد . گويند : زن وليد بن عقبة بن ابى معيط ، آن را ديد . گفته شده است : جادوگرى چنين به مردم وانمود كه او فيلى را سوار بر الاغى از اين در خارج كرد و اين قول باطل است . برخى گفته‌اند : ظرف بزرگى كه در مسجد بود بر روى فيل حمل و از اين در وارد مسجد شد و بدين سبب باب فيل ناميده شد . برخى از راويان گويند : فيل يكى از حاكمان به اين در هجوم آورد ، لذا به فيل منسوب شد . روايت اول از روايات ديگر ، مستدل‌تر است . همچنين مىگويد : منصور ، اهل كوفه را به حفر خندق وادار و هر يك از آنان را به پرداخت چهل درهم مجبور كرد و نيز آنها را به سبب تمايل به طالبيان و شايعه‌سازى عليه سلطان مورد نكوهش قرار داد . مىگويد : ابو نصر تمار به نقل از شريك بن عبد اللّه بن ابى شريك عامرى از جندب از سلمان فارسى روايت كرده كه گفت : كوفه ، مركز جهان اسلام است ، زمانى فرا مىرسد كه هيچ مؤمنى باقى نمىماند مگر اين كه در كوفه اقامت و يا قلبش به سوى آن تمايل دارد . ابن جرير طبرى در تاريخ بزرگ در مورد حوادث سال 17 ه . ق مىگويد : عمر نامه‌اى بدين مضمون به سعد نوشت : به من خبر بده كه چه باعث شده عربها رنگ پريده و ناتوان شوند ؟ سعد نوشت : بدى آب و هواى مداين و رود دجله ، چهره‌هاى آنها را چروكيده كرد و رنگ آنها را تغيير داده است . عمر به او نوشت : عربها تنها در سرزمينهايى كه با زندگى شتران سازگار است مىتوانند اقامت كنند در حالى كه اين جا براى زندگى آنها مناسب نيست ، سلمان و حذيفه را به عنوان جلودار سپاه بفرست تا براى يافتن محلى مناسب در خشكى يا دريا جستجو كنند به طورى كه ميان من و شما دريا و پلى حايل نباشد . سعد هر كدام از امور لشكر را به شخصى واگذار كرد ، و حذيفه و سلمان را براى انجام مأموريت فرستاد . سلمان رفت تا به انبار رسيد ، او سمت غرب فرات را درنورديد و محلى را نپسنديد تا اين كه به كوفه رسيد - كوفه داراى زمينى شنزار بود و به شن سرخ ،