حسين بن احمد البراقي النجفي ( مترجم : سعيد راد رحيمى )

141

تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى )

هر كس تو را مىبيند از بهبوديت مأيوس مىشود . و تا سى سال ديگر با تندرستى زندگى مىكنى . و در فلان ساعت و فلان شب خداوند ، بدون بيمارى جانت را مىگيرد . آن گاه امام ( عج ) غايب شد . آن فرستاده گفت : حال فهميدم كه او امام زمان ( عج ) است ، و چون به بغداد بازگشت ، آنچه را كه ديده و شنيده بود ، براى مولايش نقل كرد . محمد بن قولويه پس از آن بيمارى سخت ، بارها بيمار شد و پزشكان و نزديكانش از بهبودى او نااميد شدند ولى او آنها را دلدارى مىداد و مىگفت : من به سبب اين بيمارى از دنيا نمىروم . زمانى كه شب موعود فرا رسيد ، بستگان و دوستانش را جمع كرد و به آنان گفت : من امشب در فلان ساعت از دنيا مىروم ، آنها گفتند : تو بارها به بيمارهاى سخت مبتلا شدى و ما از بهبودى تو مأيوس شديم ، دلداريمان مىدادى و امشب كه به بيمارى و مرضى مبتلا نيستى چطور چنين سخنى مىگويى و از كجا باخبر شدى ، او ماجرا را برايشان نقل كرد و در ساعت موعود درگذشت . وى همچنين مىگويد : روزى فرا مىرسد كه حجرالاسود در جايش نصب مىشود ، چه بسا اين گفتار ، در تأييد مطالبى باشد كه ما ذكر كرديم ، چون اين سخن ، بيانگر اين است كه حادثهء مذكور ، نزديك به عهد امام زمان ( عج ) به وقوع مىپيوندد .