عبد الرحيم كلانتر ضرابى ( سهيل كاشانى )

87

مرآة القاسان يا تاريخ كاشان ( فارسى )

مع القصه آن چشمه و آن تالار از بناهاى مستحدثهء اسكندر مزبور است و بعد از آن خواجه ثابت از اصل و گوهر معروف كرخى و مردى مجرّد و منقطع و معزول كه شاعر در وصفش گفته است : گشته ز غوغاى خلايق ستوه * پاى كشيده است بدامان كوه تالار مذكور را ملك و مسكن و مقرّ معيشت و عبادت خود ساخته هنگام فراغت بتربيت اشجار و اداره و آبادى ابنيه و عمارات آن باغ مشغول و بالفعل مرقد و مضجع او در حوالى آن باغ مرجع ارباب نياز است و بعد از ارتقاى او بروضهء بقا باغ مزبور روى به خرابى و انهدام نهاد و آخر الامر مرحوم عبد الرزاق خان كاشى كه بحكومت كاشان از ديوان اعلى مستقل « 1 » گرديد باغ تالار را تملك و تصرف و درختهاى سالخوردهء جوز [ 75 پ ] و چنار و سنگ و ستونهاى مرمر و ساير مصالح تالار و حوضخانهء آنجا را حمل و نقل بكاشان و صرف نجارى و بنائى عمارات خانهء شهر خود نمود و آن باغ به كلى خراب و مفقود الآثار بماند تا آنكه مرحوم محمد حسين خان ملك الشعراى كاشانى آن باغ را مالك شد و مادام العمر مجال آبادى آنجا را نيافت . بعد از فوت او عاليجاه ميرزا ابو القاسم خان كه عموزادهء ملك الشعراى مزبور و از اعيان و مردم بزرگ اصيل كاشان است آن باغ را ابتياع نموده در صدد آبادى و احياى آن به حكم « يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها » « 2 » برآمد و به قدر گنجايش و استعداد آنجا اشجار ميوه‌دار هر نوع و صنفى كه در سردسير و گرمسير تمكن تربيت داشته و از

--> ( 1 ) - ظ : مستقر ( 2 ) - قرآن 30 / 19