محمدحسين ناصر الشريعه
443
تاريخ قم ( فارسى )
اين گنبد رفيع كه دايم منور است * اين بارگاه دختر موسى بن جعفر است خاك درش چو تربت پاكش معطر است * عمشّ يقين بدان كه على بن جعفر است يارب بود به روز جزا حمله دار قم * خاك فَرَج كه مدفن اولاد مرتضى است اينجا حريم خواهر سلطان دين رضا است * خاك درش به چشم خلايق چو توتيا است شاهى كه خشت گنبد بارفعتش طلاست * چندين حديث گفته به وصف ديار قم روزى كه سيل سيمره از رود ناربار * آمد به شهر قم ز قضاياى كردگار دانى كه كرد رفع بلا را از اين ديار * معصومه بود دختر موساى تاجدار ذريهء رسول خدا غمگسار قم * اولاد مرتضى على آن شاه لوكشَفَ هستند چهارصد و چهل و چهار از شرف * مدفون به امر حق همه چون دُر در اين صدف فرقى مدان ميان قم و كعبه و نجف * جان مىدهند اهل خرد در نثار قم روزى كه كس نبود به خلق جهان دليل * معمار رنگريزى قم كرد جبرئيل برد از ديار قم حجر كعبه را خليل * محكم شد از شرافت قم خانهء خليل بنگر به چشم عقل تو بر اعتبار قم * روزى كه ظلم در همهجا باب مىشود رحم از ميان خلق چه ناياب مىشود * روى زمين چه كورهء سيماب مىشود ظالم به دشت قم چو نمك آب مىشود * گردنكشان چه بهره برند از ديار قم محفوظ از بلا بود اين دار مؤمنين * طوفان به دور نوح نيامد در اين زمين از لطف حق شرافت اين خاك را ببين * يك در گشوده مىشود از خلد هشتمين بوى بهشت مىوزد از مرغزار قم * روزى كه حشر و نشر قيامت بهپا شود ايمان و كفر و نيك و بد از هم جدا شود * بهر حساب خلق چه ميزان به پا شود بر اهل قم محاسبه در قبرها شود * خوشدل كسى كه دفن شود در مزار قم