محمدحسين ناصر الشريعه

422

تاريخ قم ( فارسى )

گردد ، سروده شده است : امروز جهان شور و نشور دگرى داشت * رخسار فلك ديدهء زيبنده‌ترى داشت غم رفت و نشاط آمد و روز و شب گيتى * روشن همه گرديد كه شمس و قمرى داشت دل بر سر هر بام به شوق تو پر افراشت * جان سوخت ز هجران تو تا بال و پرى داشت آن مهدى موعود به حق منتظر ما * كو در سر هر راه دل منتظرى داشت درياى وجود عرضه همى كرد به عالم * در دامن خود بهتر از او گر گهرى داشت افسانه‌سرايان همه رفتند و نهادند * هر كس كه به خاطر به جز از او خبرى داشت جمعى همه جان داده و برخى همه دل را * بنمود نثار رهت ، هر كس هنرى داشت در پاى تو افكند به شكرانهء وصلت * هر كس كه به سوداى وصال تو سرى داشت شد رشك چمن فتنه گل غيرت بستان * هر خانه كه امروز به كوى تو درى داشت در سايهء شمشير تو هر حادثه بنشست * خاموش شد آن شعله كه برق خطرى داشت امروز توئى نائب او آيت عظمى ! * زيرا كه چو تو دادرس دادگرى داشت خرم ز تو شد يكسره بستان فقاهت * از آن‌كه چو تو رنج‌كش و رنجبرى داشت شمشير وى اندر كف پرقدرتت امروز * حقا كه نمايان شد و برق ظفرى داشت تا بد به جهان سايه‌ات اى شاخ برومند * اين باغ ز تو برگ و بر بيشترى داشت علم و هنر از خاك بر افلاك رساندى * ره بسپرد آن كس كه چه تو راهبرى داشت كردى تو به پا مكتبه و مسجد اعظم * زان دست برومند كه هر لحظه برى داشت در نيمهء شعبان به رخ خلق گشودند * باغى كه ز هر شاخه نويد ثمرى داشت در سيصد و هشتاد پس از سال هزارم * گلزار فضيلت گل شاداب‌ترى داشت قطعه زير نيز قسمتى از قصيده‌اى است كه آقاى حاج شيخ عباس مصباح‌زاده از فضلاى حوزهء علميه دربارهء بناى مسجد اعظم و تأسيس كتابخانه آن سروده و در حضور آيت اللّه فقيد قرائت نمود : از غم و شادّى ما ميرد اگر خصم حسود * شيعيان را ديده و دل روشن و پرنور باد پرسد ار كس زين بهشت آئين بنا نبود شگفت * التى لم يخلق ار گوئى به مثلش فى البلاد رو بخوان اللّه اعلم حيث يجعل كن به حق * امر خود تفويض ؛ ان اللّه بصير بالعباد گر بگويند اين‌چنين بىدانشان در گوشه‌اى * از ره نابخردى يا اين كه از راه عناد كارخانه به بود زين مسجد كيوان شكوه * قول آنان را بهل ، بنگر ولى با چشم حاد