محمدحسين ناصر الشريعه
404
تاريخ قم ( فارسى )
آن جناب استغنا و عدم توجه به مزخرفات دنيوى و كمطمعى او را در نظرها عزيز مىگردانيد . آخر كار در جنگى كه ميان سلاطين اولاد سلطان حسين ميرزا و سلاطين اوزبيك واقع شد كشته گشت . ذوق و شوق تامى در شعر گفتن داشته ، اين ابيات از اوست : مرا در كوى از سنگيندلان ديدند و غوغا شد * كه عاشقپيشهاى شيرينتر از فرهاد پيدا شد * آنم كه به عالم ز من افتادهترى نيست * آزار من سوخته چندين هنرى نيست مستى خم ، و گلرخ من ، آتش سوزان * چون نيك نظر مىكنى از من اثرى نيست مولانا حيرانى قمى اگرچه به همدانى منسوب است ، اما اصلش از ولايت قم بوده ، سخنورى شيرين كلام و قوت حافظهاش به مرتبهاى بود كه صد هزار بيت به خاطر داشت ، و در زمان سلطان يعقوب « 1 » از جمله ندما بود و در جميع اصناف شعر مىگفت . كتاب « بهرام و ناهيد » و « مناظره آسمان و زمين » و « مناظره شمع و پروانه » از اوست . و اين بيت اول كتاب شمع و پروانه است : اى جمالت چراغ هر خانه * شمعى و صد هزار پروانه * ز هجران تا بكى سوزد دل سرگشته و تن هم * چو شمع از آتش دل كاشكى مىسوختم من هم طبيبم چاك دل مىدوخت گشت از آتشم آگه * به دستش ريسمان خاكستر و بگداخت سوزن هم چنان در كار دل واماند بىروى تو حيرانى * كه مىسوزد چو شمع و راضى است اكنون به مردن هم آن جناب در اوان عمر به همدان رفته و در آنجا فوت شد و هم آنجا مدفون است . وفاتش در سنهء 903 هجرى قمرى است . آن آتشى كه دوش به كويت بلند بود * آتش نبود آلام دل دردمند بود
--> ( 1 ) - سلطان بايندرى آققوينلو .