محمدحسين ناصر الشريعه

383

تاريخ قم ( فارسى )

مير حضورى از اعزه سادات اين ديار . اسمش عزيز اللّه بوده ، با وجود مراتب شاعرى كه صاحب ديوان است به مراتب تقوى معروف بوده ، شرف صحبت شاه طهماسب صفوى دريافته از فيض آن دولت مطمئنا در نجف اشرف على ساكنها سلام اللّه متوقف بود تا به جوار رحمت ايزدى شتافت : به رهش كجا نسودم رخ خويش بر زمين‌ها * نه گشود از جبينش گرهى چه سود ازينها * به بالين آمدى در وقت مردن ناتوانى را * ازين رحمت به مردن ساختى مايل جهانى را * هركه بر وى ز غم عشق تو بيداد رود * حال من بيند و حال خودش از ياد رود مشربى پيشه‌اش نوكرى بوده ، آخر الامر ازان شغل دلگير شده بناى شاعرى گذاشته . گردند شهيدان تو چون روز جزا جمع * معلوم شود وسعت صحراى قيامت مير مقتول از سادات اين ديار است . در سن صباوت ميل به شعرگويى كرده ، هرچند اقارب او را منع كردند سودى نكرد و بالأخره به كاشان رفت و در آن جايگاه تمامت عمر خود را به شعر گويى و محبت جوانان ساده مليح به سر برد « 1 » و در سنهء نهصد و سى و چهار ( 934 ) به درود حيات گفت ، صاحب ديوان است . گويد رقيب كان مه ، ياد تو كرد امروز * مقصودش اين كه دانم ، در بزم يار بوده خواهى شدن پشيمان ، اى مه ز قتل بنده * باد اين سخن به يادت ، من مرده و تو زنده ملك از اعزه اين ديار بوده ، طبعى خوش داشته ، صاحب ديوان است . از آن به وعده وصلم اميدوار كند * كه آنچه هجر نكرده است انتظار كند * ز من تا چند بگريزى بپرس آخر از آن ساعت * كه چون پيدا شوى از دور من نيز از تو بگريزم

--> ( 1 ) - نگاه كنيد به ذيل نام « شرر » .