محمدحسين ناصر الشريعه

369

تاريخ قم ( فارسى )

شيخ جناب شيخ حسن يكى از فضلاى عصر و علماى اين بلد است كه در هر فنى از فنون از معقول و منقول اصول و فروع ادبيت و رياضى كسى او را همال نيست . طبعش به سرودن اشعار عربى مايل است ، و در عربى قصايد و قطعات غرا دارد . جناب مستطاب نظاما للمجد و الابهه حاجى سيد حسين متولىباشى دام مجده و اين بنده در اوايل جوانى از مشكوة علم ايشان اضائت كرده است . بشرى لقوم اداروا الراح بالكأس * درع الكؤس خليلى ادره بالخرس لما احتست جرعة منها السماء بدت * رقصا و سكنت الارضون بالعكس يا كرم سقيا بنبت مثلها عقمت * ارحام جنّ و انس فى مدى جرس شاطر نامش عباس و حرفه‌اش شاطرى دكه خبازى جوانى است با بشاشت وجه و بلندى نظر به كديمين و عرق جبين مكنت مىاندوزد و ثروت به دست مىآورد و در كمال هضم نفس و لين عريكه به مصرف احباب مىرساند و نياز اصحاب مىكند ، چنانچه هيچ شبى بر او نگذشته است كه بىمهمان به سر برده باشد . چند سال است كه روى به شهر روى آورده با ادباى آن مرز و شعراى آن ديار اليف روز و نديم شبند . طبعى شيرين دارد . تا به آهوى ختن نسبت چشمت داديم * شهره گرديد به هر شهر خطاكارى ما تو كه چون سرو ز آسيب جهان آزادى * چه غمى باشدت از حال گرفتارى ما خواست نرگس كه به چشم تو كند همچشمى * نتوانست ، سرافكنده و بيمار برفت مگر از روى تو بلبل سخنى گفت به گُل * كه بزد چاك گريبان و ز گلزار برفت مؤلف گويد : شاطر عباس مذكور همان شاطر عباس معروف است كه غزلياتش مشهور و در تهران به طبع رسيد ، و از جمله آنها است : بر سر مژگان يار من مزن انگشت * كادم عاقل نه بيشتر نزند شست به پيش لبش جان سيارم اين به كه گويم * بر سر آب حيات تشنگيم كشت مفبچگان ! از نشاط پاى بكوبيد * دختر رزمى رود به حجلهء چرخشت فوتش در تهران بوده .