محمدحسين ناصر الشريعه
367
تاريخ قم ( فارسى )
امرار معاش مىگذرانيد . شمار عمرش از هفتاد درگذشت و پيرانه سر به عشق جوانى زيبا عباس نام مبتلا شد . « 1 » يكى از اساتيد عهد خود بوده كه ديوانش نزد اين بنده محرر موجود است . همه متين و محكم . در سنهء يكهزار و دويست و چهل و هشت ( 1248 ) به دار آخرت خراميد : گر به دل عشق چه خود زيبا جوانى داشتى * آگهى از حال پير ناتوانى داشتى نيستم از دل خبر ليك اينقدر دانم كه دوش * ناتوانى بر سر كوئى فغانى داشتى دوستان فكرى كه باز امروزم از نظارهاى * آتش بر جانم افكند آتشين رخسارهاى اى كه مىگيرى سراغ دل بيا در سينهام * پاره آتش ببين از دست آتشپارهاى
--> ( 1 ) - سرّ اين كه خداوند خالق آدميان در كلام مبينش از شعر و شاعرى نكوهش كرده ، مگر كسانى كه اهل ايمان باشند و شعرهاى حكمتآميز بگويند ( الشعراء يتبهم الغاوون . . . ) اين است كه شعر يعنى تخيل و تغزل دلها را مبتلا به هوى و هوس مىكند ، و از ياد خدا بازمىدارد ، مگر اوحدى ناس و مؤمنان ! شعرائى كه پيوسته در عالم بو الهوسى سير مىكنند ، و به معانى حقيقى الفاظ شعرى نظر دارند ، نه تنها در ايام جوانى ، بلكه به هنگام پيرى هم گاهى در اشعار خود از به كار بردن كلمات ركيك و تعشق به امردان ابائى ندارند . نمونهء اعلاى آن آوارگى عراقى به دنبال عشق امردى است كه كار او را به رسوائى كشانده بود ، و شعرائى امثال او . واژه « عشق » در كلمات معصومين عليهم السلام جز در چند مورد ، استعمال نشده ، آن هم از آن مذمت شده است . عشق همان غلبه حبّ است كه در سورهء يوسف ، زليخا را مبتلاى به آن دانسته ( قَدْ شَغَفَها حُبًّا ) و به طور خلاصه اگر عشق سركش شود سر به رسوائى مىزند . امير المؤمنين عليه السلام مىفرمايد : « هر كس به چيزى عشق بورزد ، چشمش را كور و دلش را بيمار مىكند ، به چيز درستى نگاه نمىكند ، و با گوش ناشنوائى مىشنود ، عقلش را تباه مىگرداند ، و دنيا دلش را مىميراند . » ( ميزان الحكمه ، ترجمه فارسى ، ج 8 ، ص 3788 . ) از امام صادق عليه السلام از عشق پرسيدند ، فرمود : « قلوب خلت عن ذكر اللّه ، فأذاقها اللّه حبّ غيره » ( همان مأخذ ) يعنى : دلهائى است كه از ياد خدا خالى شده ، و خداوند محبت غير خود را به آنها چشانيده است . نكته مهم در اين حديث اين است كه امام صادق عليه السلام نفرمود « عشق دلهائى است . . . » زيرا چون « عشق » ممدوح نيست ، آن را به زبان نياورد ! شاطر عباس صبوحى و . . . و . . . از مصاديق شعراى بىبند و بار بودهاند .