محمدحسين ناصر الشريعه
356
تاريخ قم ( فارسى )
آشوب ميرزا حسين از خدام والامقام بضعهء احمدى صلوات اللّه عليهاست . مردى أبىّ النفس و غيور الطبع است كه با كسش الفت نيست و كسى را با او انس ، اشعار چند در مراش ثالث الائمه و شهداى طف عليهم السلام سروده بود ، خيلى مبكى و سوزناك . در مرض موت خود وصيت كرد كه آن را در ميان لحد بر روى سينه او گذارند ، به اين جهت نسخه آن از ميان رفت . نوش اگر خواهى از آن چشمه نوشين لبش * نه خورى تا نخورد زان مژه بر دل صد نيش نشأهاى ديدم از آن باده نظّارهء يار * كه نه در ساغر ساقى بود و نى به حشيش * نيابى بر تنم يك ذره عضوى را كه بتوان گفت * در آن يك ذره از تير نگاهش زخمكارى نيست * آشوب كسى را بود انديشه محشر * كو را نبود حضرت معصومه پناهى انصارى از متوسطين اهالى اين شهر است ، از معاصرين صفويه است ، حالاتش چيزى بر من بنده معلوم نشده كه نگاشته شود . گاه نظّاره باشدم از بيم خوى او * چشمى به سوى مردم و چشمى به سوى او بابا شهيدى از شعراى مشهور زمان سلطان يعقوب « 1 » بوده و در خدمت او عمرى به خوشدلى گذرانيده ، از مردمان باشان « 2 » بوده ، بعد از فوت سلطان به خراسان رفت و از آن جايگاه به هرات نهضت نمود . چون خبر ورود او مقروع سماع اهالى هرات شد مولانا عبد الرحمن جامى با تمامت شعراى آن بلد او را استقبال كرده ، با احترامش وارد كردند ، و در آن بلد كمال رعايت در حق او مرعى مىنمودند .
--> ( 1 ) - سلطان يعقوب بايندرى آق قوينلو ، متوفاى سال 897 قمرى ( 2 ) - از روستاهاى هرات و مرو بوده است . ( لغتنامه دهخدا )