محمدحسين ناصر الشريعه

172

تاريخ قم ( فارسى )

لوحش اللّه مرحبا زين بارگاه باشكوه * كز شرف برتر از اين نه گنبد ميناستى حبذا زين آستان آسمان رفعت كزو * هم‌دم عيسى عيان هم آيت موسىاستى مهبط روح الامين و مضجع پاكان دين * مكمن اهل صفا و مدفن احياستى طالب دنيا به قم چون طير اندر محبس است * ظالم اندر دشت قم چون ملح در درياستى * هركه از روى خلوص آرد به درگاه تو روى * خوشدل از دنيا و فارغ از غم عقبىاستى گرچه زير معصيت وامانده و بار گناه * از خجالت شرمسار از ديده طوفان زاستى با تو چون مخدومه‌اى كى با كم از عصيان بود * از مكافات خطيئاتم كجا پرواستى عقل در احصاى قدرش قاصر است و پابگل * گرچه چون لقمان دهر و بو على سيناستى بانك دربان درش هست ادخلوها آمنين * گر تو را گوش حقيقت صوت جان افزاستى خطهء قم شد ز يمن مقدمش رشك جنان * در صفا دار الخلود و از شرف غبراستى شد به عهد ناصر الدين پادشاه جم خدم * اين بنا اتمام كز عرش علا اعلاستى باد يا رب شادمان در دهر شاه باوقار * تا به عالم اين همايون بارگه برجاستى از پى اتمام اين بنياد خادم زد رقم * « جنة عدن آن بنايا بزم او ادنى استى » ( 1274 )