محمدحسين ناصر الشريعه
170
تاريخ قم ( فارسى )
زمرهء روحانيان و جملهء كرّ و بيان * از پى خدمت همه برپا و جا برجاستى هر فريدون شوكتى و هر سليمان حشمتى * بر درش چون سايبان در روز و شب درواستى خور نموده كسب نور از گنبد نورانيش * عالمى از اين منوروان از آن اجلاستى هركه بگذارد قدم در آستان صحن او * گو منه پا بىادب كاين سينهء سياستى خواندمش عرش معظم بانگ زد بر من خرد * كه خطا كردى بر آن افزودى و زين كاستى حضرت ناطق به حق صادق چنين فرموده است : * در جزاى زائر او جنة المأواستى باكى از محشر و بيم از نشر نبود هر كرا * در جوار حضرت او مدفن و مأواستى از علوّ شأن او من شمهاى كردم بيان * اى كه شأن و قدرت از هفت آسمان اعلاستى مدحتت را مىنشايد كرد در دفتر بيان * مهر و مه مشغول ذكر خطبهء غراستى * اى مهين بانوى كاخ عصمت اى مايه وجود * اى كه خاك درگهت رشك دم عيسى استى نى عجب در يوزه را گر من شدم بر آستان * كت گداى آستان اسكندر و داراستى روشنان چرخ پيش روشنان روضهات * همچو پيش مهر روشن تيره جان حرباستى مست بوى خاك كوى تو چنان باشد سپهر * كش به نيلى خم تو گوئى يك جهان صهباستى