محمدحسين ناصر الشريعه

141

تاريخ قم ( فارسى )

جهانى ايشان را روزى شد و دعوت رسول خداى صل اللّه عليه و آله دريافتند . اول جد ايشان ملك بن عامر ، پس فرزند و اعقاب او و عدد ايشان بسيار و زياد گشت ، توالد و تناسل كردند تا غايت كه عدد فرزندان و اعقاب يكى از ايشان به قم در اين مدت چنانچ نام‌هاى ايشان در كتاب انساب ايشان مثبت است زياده بر شش هزار رسيد ، جز از آنها كه نام ايشان از نوشتن افتاده است به سبب غيبت و انتقال و رحلت كردن و غير آن و عدد فرزندان صلب سه كس ، صد و بيست نفر بوده است ، و آن سه كس عبد اللّه بن سعد است و او را چهل و دو فرزند بوده است ، و حمزه بن اليسع و او را چهل و دو فرزند بوده است ، و عامر بن عمران و او را چهل و يك فرزند بوده است . و عدد فرزندان شش كس از ايشان به سه هزار و ششصد وجود برسيده‌اند ، از آن جمله از نسل ابو بكر و اليسع و عمران و آدم اولاد عبد اللّه بن سعد دو هزار و چهارصد وجود بوده‌اند ، و از فرزندان برادرش احوص سعد از دو وجود ملك بن احوص و احوص يكهزار و دويست شخص پيدا شده‌اند ، و قضيهء ايشان مخالف بيان و زر است ، كه فرموده‌اند چون دولت روى به شخص آرد فرزندان او اندك باشد و اسباب و تجمل و زينت بسيار ، و چون دولت پشت بر كند قصه برعكس افتد ، فرزندان بسيار شوند و مال و تجمل اندك . و حال آنك اين معنى دربارهء اين جماعت عرب بر خلاف اين حالت بوده است . در ايام عزت و دولت و بخت و سعادت ايشان را هم مال و اسباب بسيار شده بود و هم عدد زياد گشته ، و در هنگام ادبار و فلاكت ايشان را هم اسباب نقصان پذيرفته و هم عدد كم شده . در اول حال دولت ايشان هم يكدل و يكزبان و كلمهء واحده بوده‌اند به اتفاق خلفاء خراجات معروفه خروج كردند و نگذاشتند كه عمال ايشان در ميانه شهر آيند و ايشان را از سر قدرت بر بيرون شهر فرود مىآوردند . و همچنين در قضايا ايشان را مدخل نمىدادند ، و براى خود از مردمان شهر قضات و عدول را نصب مىكردند و قاضى مىگردانيدند . همچنين ثابت و قائم بودند تا مذهب شيعت و تشيع با خلفاء و با ساير مردم بر آشكار انداختند ، چنانچه معروف شدند بدين مذهب و اعتقاد . و بيشتر از ايشان جماعتى كه مذهب شيعت داشتند در مجموع اقاليم دنيا اين مذهب را پوشيده و پنهان مىداشتند از مردم و تقيه مىكردند و اظهار آن نمىنمودند و هميشه احوال و امور ايشان منتسق و منتظم بود تا آن‌گاه كه كلمهء ايشان متفرق شد و بر يكديگر حسد بردند و اهويهء مختلفه در ميان ايشان پيدا شد و چون كارهاى معظم و قصه‌هاى مشكل واقع مىشد هريك با آن ديگرى مىانداخت و تكيه و اعتماد بر ديگرى مىكرد .