محمدحسين ناصر الشريعه

134

تاريخ قم ( فارسى )

بعد از آن حباب از خربنداد اعاده آن تعبير كرد . خربنداد گفت من تعبير چنان‌كه آن باغ مستقر و منزل اين جماعت است و آن هر دو سرو عبد اللّه و احوص‌اند و اغصان كه از اصول آن هر دو سرو برآمده بودند اعقاب و فرزندان ايشانند از پس ايشان و زود باشد كه عقب عبد اللّه و احوص به مرتبهء برسد كه وراى آن نهايتى نباشد به سبب آنك همه يك دل و يك زبان باشند و به مثل كلمهء واحده باشند و مدد و معاونت يكديگر كنند و بار يكديگر بكشند و طريق سخاوت و بذل و جوانمردى سپرند ، لاجرم چون ايام ايشان بر اين منوال گذرد هيچ‌كس در ايشان طمع نكند و بر ايشان ظفر نيابد ، و طالع وقت فرود آمدن ايشان دلالت مىكند بر تمكن ايشان مدت سيصد و شصت سال . و اللّه اعلم . راوى مىگويد كه بر اين عهد و شرط اقامت كردند و مقيم شدند و تناسل و توالد ايشان بسيار شد و شوكت و عظمت ايشان به حد اعلى رسيد و بر خريدن ضيعت‌ها حريص شدند و بر زيادتى كسب معيشت و بنا نهادن سراها و ايوان‌ها و عمارت‌ها مولع شدند ، و عبد اللّه و احوص نيابت يكديگر مىكردند و در قصد اصفهان هرگاه يكى از ايشان به اصفهان رفتى تا از اعمال اصفهان خراج اين ناحيت ضمان كند آن برادر ديگر بر جاى و مقام بنشستى و بعد از آن عبد اللّه بن سعد به همدان و اصفهان والى و حاكم شد تا آن كه از آن استعفا نمود و طلب عزل و ترك آن كرد ، چنانچ من در موضع خود ياد كنم انشاء اللّه وحده العزيز . » « 1 » فصل يازدهم نقض عهد ايرانيان با طايفهء عرب كه به قم آمده بودند در تاريخ قم مىنويسد : « عهدى كه ميان عرب و عجم قم بود ، عجم آن را بشكستند و خلاف عهد و پيمان كردند ، و عرب به سبب آن وجوه و اشراف عجم را بكشتند . چنين روايت است از بعضى راويان عرب كه از مشايخ خود روايت كردند كه ميانهء عرب و عجم كه به قم بودند ، همهء اوقات با يكديگر موافقت مىنمودند و همه متابعت يكديگر مىكردند و بر عهد و ميثاق كه ميان ايشان بود مواظبت مىكردند ، تا آن‌گاه كه يزدان فادار و خربنداد و وجوه و اشراف عجم كه با عرب عهد و پيمان كرده بودند وفات يافتند .

--> ( 1 ) - پيشين ، ص 245 .