محمدحسين ناصر الشريعه
129
تاريخ قم ( فارسى )
خود خواند و او را اعزاز و اكرام كرد و به فرمود تا به پيش خربنداد نان مله كه به شير سرشته بودند و ريسمانها از گوشت پخته قديد « 1 » كرده و به آلات گرم مثل زعفران و ابازير و دارچينى و غير آن استعمال نموده و شراب عراق آوردند . خربنداد گفت اين موضع بس مبارك است نشايد در آن شرب كردن و مثل ناى و بر بط و دف و نى و چنگ و ساير آلات لهو زدن . بعد از آن حباب از خربنداد پرسيد كه نام تو چيست گفت : خربنداد . حباب احوص را گفت بشارت باد كه معنى و تفسير اين مرد جد السعيد است ، يعنى نيكبخت . چون خربنداد خواست كه بازگردد احوص بعضى از آن ريسمانهاى گوشت قديد مبزرّه با چند هديه و تحفه ديگر با او روانه كرد و خربنداد در عقب آن ايضا با احوص هديه و حلوا و شراب قريهء ميم كه از جبال قم است فرستاد و شراب ميم در آن زمان بس مرغوب اليه بوده است . پس احوص از آن شراب و حلوا كه خربنداد فرستاده بود خود را از آن كشيده مىداشت و تناول نمىكرد تا آنگاه كه حباب از آن تناول كرد . بعد از آن احوص نيز تصرف كرد . پس خربنداد يزدان فادار را ضيافت كرد و آنچه احوص به هديه خربنداد فرستاده بود به يزدان فادار عرض كرد . يزدان فادار آن چيزها را طرفه شمرد و آن را مستحسن داشت ، پس خربنداد خبر احوص و شرف و بزرگى او با يزدان فادار بگفت . يزدان فادار او از طالع وقت فرود آمدن آن گروه پرسيد و از سعد و نحس و عاقبت مرجع و مآل آن . خربنداد منجم بود گفت ماه ماه اسفند ارمذ است و روز روز ارد و برج طالع حمل و فصل فصل ربيع و من مىبينم كه امر و دولت ايشان قوتى دارد ، باشد كه اعقاب ايشان را شأنى عظيم و دولتى قديم و كارى جسيم روى نمايد ، رأى ماورأى شما آن است كه با ايشان حسن معاشرت كنيم و همسايگى ايشان را غنيمت دانيم . پس ديگر باره بر سر شرب رفتند و بقيهء روز به لهو و لعب گذرانيدند ، و حال آنك در آن وقت ديلم به بلاد جبل درمىآمدند و غارت مىكردند و برده مىبردند و كشش مىكردند . اتفاقا كه قومى از ديلم روز نيروز بر عادت خويش بدين ناحيت درآمدند ، زيرا كه معلوم داشتند كه در اين روز مردم بكدو زدن و لهو و لعب و گوى بازى كردن مشغول باشند . چون به نزديك آن موضع رسيدند كه احوص و مردمان او فرود آمده بودند بسيارى از شتر و اسب ديدند كه در آن حوالى رها كرده بودند و خيمههاى بسيار ديدند كه آنجا زده بود .
--> ( 1 ) - قديد - قورمه ( د )