حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )
425
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )
خمس از آن كسى است كه حقّ تعالى ( در قرآن مجيد ) « 1 » ياد كرده است ، آنجا كه مىكويد : وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ « 2 » يعنى : يك سهم از آن خذآى است ، و يك سهم از آن رسول خذآى ، و يك سهم از آن ذى القربى ، يعنى خويشان نبىّ ، كه ايشان بنى هاشم بن عبد مناف ، و بنى [ عبد ] المطّلب بن عبد منافاند خآصّه ، نه جملهء « 3 » بنى عبد مناف « 4 » ، كه حقّ تعالى نام زد كرده است ، زيرا كه پيغامبر صلى اللّه عليه و آله از برآى بنى هاشم و بنى عبد المطّلب تعيين كرده است ، تا غايت كه عثمان بن عفّان دربارهء عبد مناف با رسول سخن كرد ، كه ايشانرا نيز داخل كرداند . رسول فرمود : چنين نكنم ، جه بنو عبد المطّلب در جاهليّت و اسلام با ما بودهاند ، و از ما مفارقت نكردهاند « 5 » ، و انكشتان با هم آورد ، و تمثّل زد بدان ، و كفت كه : بنو [ عبد ال ] مطّلب با ما ، مانند اين انكشتاناند متّصل بهم . و سهمى ديكر : از آن يتامى « 6 » ، كه نه از بنى هاشم و عبد المطّلب باشند . و سهمى ديكر : از آن مساكين « 7 » ، كه نه از بنى هاشم باشند و عبد المطّلب . و قومى ديكر كويند كه : مراد به يتامى و مساكين ، يتامى و مساكين عبد المطّلب و
--> ( 1 ) . افزوده از نسخه چاپى . ( 2 ) . سوره انفال : آيه 41 . ( 3 ) . جمله : همگى . ( 4 ) . يعنى خمس تنها از براى دو تيره از فرزندان عبد مناف مىباشد ، تيره هاشم ، و تيره عبد المطّلب ، و ديگر تيرههاى عبد مناف ، همچون : بنو عبد شمس ( و فرزندان او : بنو حبيب ، بنو ربيعه ، بنو عبد العزّى ، بنو اميّه ، بنى عبد اميّه ) ، بنو نوفل و جز اينها از اين حق محرومند . ( 5 ) . در اصل : كردهاند ، كه خطاست . ( 6 ) . يتامى : جمع يتيم . ( 7 ) . مساكين : جمع مسكين كه همان فقير است .