حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )
397
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )
عاجزى ، و نه به هيچ چيزى از وجوه كه رخنه در اندازد در مال اين ضمان . و جون از بعضى از ما با بعضى تنى ازين خراج منتقل و حوالت كرده شود ، آن بعض مال از آنكس ، موضوع و مدفوع بود از جمله مال او ، و مضاف و ملحق بود با ضمان آنكس از ما ، كه اين مال بذو منتقل شده باشد . پس ما اجابت كرديم ، و قبول نموديم ، و ما را ضامن آن كردانيدند ، پس ما از برآىء امير المومنين ، و عامل او « 1 » ، و آنكس كه قآئم مقام او باشد ، ضامن آن شديم ، ضمانى صحيح ، جآئز ، لازم از جانب ما ، ذمّت ما ازين ضمان برى نكردند ، الّا قيام بذان ، و از آن بيرون آمدن ، هر يك از ما درين زمان كفيل و پابندان اصحاب خود ، و ضامن است ازيشان مادام تا درين ضمان داخل باشد . و درين كتاب هر يك از ما ، زنده از مرده ، و حاضر از غآئب ، و توانكر از درويش ، ضامن است . و ذمّت هيچ يك از ما برىء نشود ، الّا بوفا نمودن بدانج ما ضامن آن شدهايم . و ما بر نفس خود عقد بستيم از برآىء امير المؤمنين ، و عامل او ، و آنكس كه قآئم مقام و نآئب مناب او باشد ، و عهد كرديم كه ما را اكر خواهد ، بأجمعنا بذين مال مطالبت نمايد ، يا پراكنده و جذا . و جون يكى از ما نصيب خود از مال خراج برساند ، ذمّت او برىء نكردد از باقىء نصيب ديكران ، تا آنكاه كه جميع مال ضمانرا استيفا نمايند و بستانند . و بدين جملهء جمعى از شهود - كه درين كتاب نام ايشان بردهاند - كواه شدند بر اقرار اين جمع ، كه بخطّ خود توقيع و نشان كردهاند ، و نام خود ثبت نموده در آخر اين كتاب ، بعد از آنك هر آنج درين كتاب مسطور و مزبور است ، جهت احتياط حرفا به حرف بر ايشان خواندند ، پس ايشان بمعرفت آن اقرار كردند ، و معترف شدند ، و بر نفس خود واجب و لازم كردانيدند ، در صحّت عقول ، و جواز امور ، فيما لهم و عليهم « 2 » ، و ذلك فى شهر كذا ، لسنة
--> ( 1 ) . در نسخه چاپى : آن . ( 2 ) . آنچه بر له يا عليه آنان مىباشد .