حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )

386

تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )

آنج بقبض و تصرّف فلان جهبذ آمده باشد ، مصحّح نشود با شرآئط مشروطى و واجبه برو - كه او را واجب بود بذان وفا نمودن ، و از عهدهء آن بيرون‌آمدن - با آنچ عقدنامه بذكر آن مشعر بود از حقوق جهبذه ، و جميع آنچه ياد كرديم ، لازم و واجب بود بر ما با حضور وجود جهبذ ، و با غيبت او ، تا اموال امير المؤمنين و عامل او ، و آنكس كه قآئم مقام و نآئب مناب او باشد ، مصحح و درست شود ، و منكر نكردد . و همچنين امير المؤمنين و عامل او ، و آنكس كه قآئم مقام و نآئب مناب او باشد ، مخيّر بود ، و اختيار دارد ، در آنك مطالبت اين اموال از مجموع ما نمايد ، و اكر خواهد از هر يك ما مطالبت آن نمايد ، و هر يك از ما قآئم مقام و نآئب مناب آن ديكرست ، با وجود جهبذ و با عدم وجود او ، جون يكى از ما حصّهء خراج خود برساند ، ذمت او از عهدهء مال و خراج ديگران « 1 » برى نشود ، و همچنان ضامن بود ، تا هر آنچه بر فلان جهبذ واجب و لازم بود از شرائط مذكوره ، و هر آنج بقبض و تصرّف او آمده باشد از مالهآىء سنهء كذا ، و بقآياىء ما قبل آن ، از بهر امير المؤمنين ، مصحّح و درست كردد . و مادام كه فلان جهبذ بذين عمل اقامت نمايد ، و اين اموال به دو مفوّض بود ، و اين امر كه در كردن او انداخته‌ايم ، و او را بذان نصب كرده‌ايم ، بذان مشغول بود . همچنين هر يك از ما كفيل و ضامن اصحابش بود ، آنكسانى كه داخل اين ضمان اند ، و درين كتاب ضامن شده‌اند ، و همچنين زنده از ما ضامن مرده است از ما ، و حاضر از غآئب ، و توانكر از درويش ، و ذمت ما و ذمّت هر يكى از ما برى نشود ، الّا بوفاكردن بذانج ما ضامن آن شده‌ايم ، و عقد بر آن بسته‌ايم . پس كواه « 2 » شدند بر اقرار « 3 » اين جمع ، كه بخطّ خود در آخر اين كتاب نشان خود ثبت كرده‌اند ، و نام خود نوشته ، جمعى از شهود كه نام ايشان در آخر اين كتاب ذكر رفته است ،

--> ( 1 ) . در نسخه چاپى : ديگرى . ( 2 ) . در نسخهء اصل : ( كواه ) تكرار شده است . ( 3 ) . در أصل ( قرار ) ، و صحيح آن « اقرار » بايد باشد .