حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )

372

تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )

استفتاح و ابتدآىء كزاردن خراج نبوده ؟ عبيد اللّه كفت : بلى ، فامّا ادراك غلّات در آن زمان درين وقت بوده است ، زيرا كه سال طبيعيّه كه در آن فصول چهاركانه تمام مىشوند ، سيصد و شصت و پنج روز و ربع روزى است و كسرى ، و حال آنك فرس بذين ربع روز در سالهآى خويش كبيسه مىكردند ، پس بهر صد و شانزده سال ماهى زياده مىكردند ، پس بنا بر اين هميشه در وقت نوروز ايشان ادراك غلّات بوده . پس چون پادشاهى عجم زوال پذيرفت ، و كبيسهء ربع ايشان بيفتاد ، ادراك غلّات واپس افتاد بهر چهار سال يك روز . پس جون معتمد اين سخن از معتمد « 1 » عليه ، از وزير صاحب رآى ، نيكوخواه ، و مشفق « 2 » بر رعيّت بشنيد ، و بر حقيقت اين معنى واقف شد ، خواست كه رسم استفتاح و ابتدآىء خراج بازپس اندازد ، أجل تاختن آورد « 3 » ، و اتفاق نيفتاد . پس جون خلافت به معتضد « 4 » رسيد ، و او خليفه شد ، عبيد اللّه انتظار مىكشيد و چشم ميداشت ، تا معتضد در بعضى از متنزّهات مجلس سازد ، و وقت خوش بود ، اين حكايت و قصّه بسمع خليفه برساند . و اين همه از اهتمام عبيد اللّه وزير بود ، دربارهء رعيّت ، و حال ايشان . تا روزى از روزها ، معتضد در بعضى از متنزّهات مجلس ساخت . وزير فرصت غنيمت دانست ، حكايت رعيّت و خرابىء ايشان ، بسبب تأخير ادراك غلّات از وقت دادن خراج ، بعرض رسانيد ، و همان حكايت كه با معتمد كفته بود ، به حضرت معتضد باز راند .

--> ( 1 ) . معتمد عليه : كسى كه به دو اعتماد است . كه مصنّف در اينجا به تناسب وزن معتمد ( كه نام خليفه عباسى است ) با وصف « معتمد عليه » از عبيد اللّه بن سليمان وزير ياد كرده است . ( 2 ) . مشفق : دلسوز . ( 3 ) . مرگ او فرا رسيد . ( 4 ) . خلافت احمد بن طلحه المعتضد باللّه ، از سال 279 تا هنگام مرگش در سال 289 هجرى بود .