حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )
351
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )
پس ازين جهت ، من نامهآى ايشان اينجا تكرار مىكنم بر وجه ترتيب ، و هى هذه « 1 » : رستاق لنجرود : سعد آباد ، جمر ، مزدجان ، طبشقوران ، موونه ، قهيان ، باغ رباح ، سكن ، مهربيان ، خماباد ، جويردكان ، باغ شعيب ، قولاباد ، ميانرودان ، قزدان ، برزاباد ، باغ ادريس ، باغ زكريا ، جهستان ، صحرآى اسحق ، كميدان ، محمّد آباد طبشقوران ، فرابه ، اسفدن ( من باغ رباح ) ، مهاباد ، بيان آباد . الرّودبان : براوستان ، هست « 2 » ولد سعد ، هست محمّد بن عبيد اللّه ، مسكران ، اسفراباد ، خميهن ، قلاور ، ملكاباد مسكران ، هست محمّد ابى بكر ، جوسق دخت خرّه ، هست محمّد بن شريح ، علياباد على بن عبيد اللّه ، ناصح آباد ، نجوكاباد ، دشت زياد ، وجهر ، ابور ، اسحق آباد ، زنبيلاباد ، هست يحيى ، در نوح ( بائره ) ، علياباد على بن آدم ، يسع آباد ، ويذستان ، باغ مرزبان ، جمكران ، شهرستان ، هست عبد الرحمن ، هست ادريس ، هست التحرى ، هست محمّد بن شعيب ، هست داود ، باغ عبد الرّحمن ، هست شعيب ، جعفر آباد ، هست ايوب ، ازدورقان ، دربجند ، هست بابويه ، وادىء مصعب ، هست معاويّه ، باغ احمد بن محمد بن الصّلت ، كركان ، كره ، صحراىء موسى بن يعقوب ، وادى مصقله ، صحراى ورثهء مزاحم ( و يقال : باغ المرزبان ، نسخة : صحراى موسى بن صعب ) ، هست عبيد اللّه ، صحراى عبد الرحمن ، صحراء يعقوب ، ابرشتجان ، سواران ، سكك « 3 » ابرشتجان شادقولى ، سجّاران و
--> ( 1 ) . « هى » ضمير مؤنث اشاره به نامها ، « هذه » ضمير اشاره به نزديك است . ( 2 ) . احتمالا كلمه « هست » همان هستك hastak پهلوى بوده باشد كه به معناى ثروت و مال و دارايى است و در « فرهنگ پهلوى ص 213 » آمده است ، و در اينجا به معناى مزرعه يا آبادى است . ( 3 ) . سكك : ( به كسر سين و فتح كاف ) ، جمع سكّهء به معناى كوچه كه امروزه ( زقاق ) تلفظ مىشود .