حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )

230

تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )

زدى ، كه جون حقّ سبحانه و تعالى ترا ظفر دهد بفراسياب ، و مظفّر و منصور باز كردى ، اين آب را بكشآئى ، و اين موضع را عمارت كنى ، جون من اين فهلوى از تو بشنيد ، بندهء تو بيزن را وصيّت كردم به كشودن اين آب ، حقّ سبحانه و تعالى بدولت تو او را توفيق داد ، و او را راه نمود بكشودن اين آب . پس جون ملك سخن بيب بشنيد شادمانه كشت ، و خرّم شد ، و فرح افزود ، و بيزنرا بدعآئى خير ياد كرد و ثنا گفت ، [ و در حقّ او اين فهلوى ، گفت : خرّه دى بهاكش تو پورزاداه * افرنك الشتحر تمامى نحيره يوم « 1 » ] و جهار خلعت فاخر ، و جهار اسب با زين و لكام از طلا ، و مكلّل بجواهر و لاءلى ، و جهار شمشير با كمر زرين ، كيخسره به بيزن بخشيد ، و از نواحىء خراسان و جرجان چندين مواضع با قطاع بذو داد . بعد از آن كيخسره ، امرا و اسپهبذه را به زبان عجم گفت كه : هر كسى سايهء بكيريد ، يعنى هر يكى از شما موضعى فرا كيريد ، و عمارت كنيد ، پس هر يكى ازيشان ناحيتى فرا كرفتند ، و بذان بنا نهادند . و بيب بن جودرز از ميان ايشان بيرون آمد ، تا بچشمهء كه آن را پرآف مىكويند - يعنى بسيار آب - و بذان چشمه آبه بنا نهاد ، و بواسطهء بسيارى آب آن چشمه ، آبه را آبه نام « 2 » نهاد ، و بذان دو كوشك بنا نهاد ، و سه كاريز آب بيرون آورد : يكى را : ورزاجرد . و يكى را : وروجرد . و يكى را : وادى « 3 » ويده و اسفندق نام كرد .

--> ( 1 ) . افزوده از نسخة ( 2 ) و ( 3 ) . ( 2 ) . در اصل : بنا ، و در ديگر نسخه‌ها : نام . ( 3 ) . دشت .