حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )
228
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )
پس چون كيخسره از همدان برخاست ، و بجانب فراسياب عزيمت كرد ؛ در طلب خون پدرش سياوش ، چون بزرقار « 1 » رسيد - و اين زرقار « 2 » به زبان عجم اسفيد « 3 » نام بود - نظر كرد با ساوه و قم ، و در آن حال هر دو دريا يكى بودند ، پس كيخسره بفهلوى « 4 » مثل زد و كفت : خدش درمان برم افش بوشاام * بذش كسخر كرام ماوش در نشانان . و جون بيب بن جودرز از كيخسره اين فهلوى بشنيد ، و بيب بنزديك او فرود آمده
--> ( 1 ) . در اصل « زرقار » ضبط شده است ، ليكن در چندين موضع ديگر از تاريخ قم با ضبط « زرقان » آمده كه ظاهرا همين صحيح است ، و از روستاهاى طسوج ساوه بشمار مىرود ، و واقعه مذكور در تاريخ قم كه حركت كيخسره باشد ، ميان قم و ساوه بوده است . ( 2 ) . در اصل آمده است : ( و اين زرقاق به زبان عجم . . . ) كه ظاهرا خطاى ناسخ است در ضبط نام زرقان . ( 3 ) . در اصل : « اسبقد » ضبط شده است ، و صحيح آن « اسفيد » است ، چنان كه نويسنده تاريخ قم در ( فصل دوم از باب دوم ) هنگام ياد كرد ( طسوج جبل از طسوج ساوه ) از اين آبادى ياد مىكند . ( 4 ) . مراد از اصطلاح « فهلويات » يا « فهلوى » در متون كهن فارسى ، دو بيتىها و قطعات منظوم و كلمات قصار و مثالهاى مأثور يا كلمات منثور است ، حمزه اصفهانى ( متوفاى حدود سال 360 ق ) گفته است كه سخن ايرانيان باستان بر پنج زبان روان مىگرديد كه عبارتند از : پهلوى ، درى ، پارسى ، خوزى ، سريانى ، امّا پهلوى سخن پادشاهان در نشستهايشان بدان روان مىگرديده ، و آن زبانى است منسوب به « پهله » ، و اين نامى است كه بر پنج شهر گذارده مىشود : اصفهان ، رى ، همدان ، ماد نهاوند و آذربايجان ، ليكن شيرويه بن شهردار همدانى ( متوفاى 509 ق ) شهرهاى پهلويان را هفت شهر : همدان ، ماه سبدان ، قم ، ماد بصره ، صيمره ، مادكوفه ، و كرمانشاه دانسته است . بايد گفت كه فهلويات قديم شهرهاى « پهله » را هرگز نبايد از مقوله ادب عوام دانست ، زيرا در دوران اسلامى ( تا سده 8 ق ) فهلوى همچنان زبان مشترك و متداول بين مردم آن نواحى بوده ، و گويش خواص نيز كما بيش فهلوى بوده است . و اساسا فهلوى گويش ويژه مردم مغرب و جنوب غربى ايران زمين ، در مقابل گويش « درى » كه ويژه مردم مشرق و خراسان مىباشد بوده است . ( مقالهء « زبان كهن همدانى » نوشته پرويز اذكائى در همداننامه ص : 327 - 328 )