حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )
194
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )
پس جون آن كنيزك از ديه بيرون آمد ، باز پس نكريست ، در حال با سنك شد ! نعوذ باللّه من عذابه و سخطه ، و نسئله توفيقنا لرضائه برحمته . شهرستان : بعضى از مردم قم روايت كنند كه ، اين ديه خمآئى « 1 » بنا كرده است ، بر دست مردى نام او شهر ، و او اين ديه را بنا نهاد بنام خود . وچهر : اين ديه را جلين « 2 » از برآىء پسر خود وجهر بنا كرده است ، و بنام او باز خوانده است . طبشقوران « 3 » : هيثم « 4 » از عمر كسرى روايت كند ، كه او گفت كه : اين ديه قومى از اهل طبشين بنا كردهاند ، و نام آن طبشگران بوده است ، پس معرّب گردانيدند و گفتند كه : طبشقوران . فرابه : اين ديه را فرالا « 5 » بنا كرده است ، و او مردى بوده است از ملوك كابل ، ملك أعظم برو خشم گرفت ، و از پيش خودش براند ، او با جماعتى از حواشى « 6 » و مماليك « 7 » و
--> ( 1 ) . پيشتر هنگام سخن درباره ديهء « خماباد » درباره بانوى سازنده آن كه همايى ( يا خمائى ) دختر كى ويشتاسب ، خواهر اسفنديار مىباشد ، سخن رفت . ( 2 ) . جلين جمكرانى ، از خاندانهاى پارتى حاكم در بخشهايى از مغرب ايران ، كه پيشتر درباره او سخن رفت . ( 3 ) . در « تاريخ مذهبى قم : ص 59 » ضبط اين نام : تبشگران ( به كسر تاء و باء و سكون شين آمده . ( 4 ) . نام « هيثم » دو بار در تاريخ قم آمده است ، كه در هر دو بار از راويى به نام « عمر كسرى » درباره سازنده دو روستا در قم روايت مىكند ، و نويسنده تاريخ قم در هر دو مورد يادى از نام پدر اين راويى نمىكند ، و نگارنده برغم جستجوى فراوان ، در هيچ يك از منابع رجالى نشانى از اين راويى نيافته است . ( 5 ) . در نسخة چاپى : فرابه . ( 6 ) . حواشى ، جمع حاشيه : اطرافيان . ( 7 ) . مماليك ، جمع مملوك : برده .