حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )
183
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )
اوّل : ممجّان « 1 » : كه امروز قصبهء « 2 » قم است ، و نام اومان « 3 » امهان بوده است ، يعنى منازل كبار « 4 » و أشراف جمكران . جنين كفتهاند روات عجم كه : اوّل ديهء كه بذين ناحيت بنا نهادند ، جشجه « 5 » بود ، يعنى چيزى اندك . و كويند كه : صاحب جمكران ، چون بر عاملان و بنّاآن كذر كرد ، كفت : چه كار كردهايد ؟ كفتند : جشجهء ، به زبان ايشان ، يعنى اندك چيزى ، پس اين موضع را بذين نام نهادند . بعد از آن موضعى ديكر كه بذان بنا نهادند ، ويدستان است ، و آن موضع بيشهء بوده است پر از درخت بيد ، درختهآىء آن ببريدند ، و در موضع آن بنا نهادند ، و بذان سبب آن را ويدستان نام كردند . و بجمكران ؛ جلين « 6 » بن آذرتوح آزادمند . . . . « 7 » بنا نهاد ، و آن را قصّهء است ، و من در باب عجم ياد كنم آن را ان شاء اللّه . و بجمكران كوهى است مشرف بر آن « 8 » ، و آن را ويشويه خوانند ، و بر آن قلعهء است بلند
--> ( 1 ) . ممّجان يا منيجان كه نام بخش شرقى شهر قم كهن و كنونى مىباشد . ( 2 ) . قصبة البلاد : عاصمتها . سكونتگاه اصلى مردمان يك منطقه را قصبهء گويند . ( 3 ) . در « صحاح الفرس : ص 252 » آمده است : مان : خانه باشد . ( 4 ) . بزرگان . ( 5 ) . در « انوار المشعشعين : ج 1 ، ص 439 » اين كلمه « چبچه » آمده است ، و در نسخه چاپى تاريخ قم ص 60 به صورت « چشمه » ، و نسخه بدل آن به صورت « جشمجه » ، كه ظاهرا صورت معرّب آن است آمده ، و به گفته دكتر على اشرف صادقى « مجله ميراث شهاب : شماره 39 ، ص 55 » : ظاهرا صورت درستتر همان است كه در تاريخ قم چاپى آمده است . ( 6 ) . در « همداننامه : ص 67 » جلين جمكرانى از جمله ملوك طوايف پارتى در سرزمين جبال شمرده شده است . ( 7 ) . در اصل بياض به مقدار يك كلمة . ( 8 ) . سر تا سر جنوب جمكران را رشته كوههايى در بر گرفته است ، كه مرتفعترين آنها دو كوهى