حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )
پيشگفتار 24
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )
كتاب اصفهان آمده است ، بدين مضمون كه عربهاى أشعرى پس از استقرار و تمكّن و غلبه بر قم ، هفت روستاى دشت مركزى قم را به هم پيوند داده ، و از آنها شهر جامعى را فراهم آوردند . ( و از نامهاى اين هفت ديه ، نام قريه كميدان اختيار كردند ، و مجموع اين ديههاى هفت گانه را كميدان نام نهادند . بعد از مدتى چند در اين نام اقتصار كردند ، و چهار حرف از جمله شش حرف كميدان بينداختند ، و بر دو حرف اقتصار كردند ، و گفتند كم ، پس اعراب دادند و گفتند قم ، و اين تخفيف و اختصار و اقتصار در ميانهء ايشان بسيار بوده است ، و عادت شده ، و رسم و عادت ايشان در اسماء عجميّة بذين جارى بوده است . ) ليكن مصنّف تاريخ قم اين احتمال را بشدت رد كرده ، و آن را از اختراعات حمزه اصفهانى دانسته ، و در تعليقه خود بر گفتار حمزه آورده است ، كه : ( اين حكايت كه مجموع ما ياد كرديم از زبان حمزه ، در اشتقاق عرب نام قم را ، از نام كميدان ، بلا شك از اختراع حمزه است ، و از خاصّهاى او ، سبب آنك نام قم بانفراد ، و نام كميدان بانفراد ، و هر دو بهم در ايّام القديم بوده و شنيده شده ) . و عجيب آن است كه ، اين اشتقاق برغم آنكه از سوى قمّى در تاريخ قم بشدت رد شده ، و از ابداعات حمزه اصفاهانى دانسته شده ، ليكن همچنان در نوشتار برخى ، به عنوان ريشه نامگذارى قم شمرده مىشود . پنج . روايتى است كه قمّى در فصل هشتم از باب اول تاريخ قم ، به سند خود از برادر شيخ صدوق ، از امام صادق عليه السلام نقل مىكند ، و در آن آمده است ، كه : ( در آن شب كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را به آسمان بردند ، ابليس ملعون را ديد كه بذين بقعه به زانو در آمده بود ، و مرفق هر دو دست بر سر زانو نهاده ، و نظر در زمين مىكرد ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را گفت : قم يا ملعون ، يعنى برخيز اى ملعون ، بذين سبب قم را قم نام كردند ) . شش . بنا به روايتى ، منطقه قم در دوره ساسانى ، يعنى از ايّام قباد تا يزدگرد ( ويران آبادان