حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )

81

تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )

جون قصّه بذين انجاميد ، مردم قم براذر عبد اللّه را بكشتند ، و در ضياع و ديهآىء خود متفرّق شدند و پنهان كشتند ، و عبد اللّه بن كوشيد بذين سبب معزول شد ، و حسن بن تحتاخ را بعوض او بقم فرستادند . جون عبد اللّه از قم به حضرت رشيد رسيد ، يك هزار هزار درهم از خآصّهء مال خود برشيد بخشيد ، و ازو درخواه كرد كه قم را از اصفاهان جذا كرداند ، و هر يكى را على حدّه مالى معيّن باشد . رشيد قبول نكرد ، و بمنع آن فرمود ، و كفت : من هركز عملى « 1 » را قسمت نكنم ، و شهرى همجو شهر اصفاهان را جذا نكنم از ضياعات و توابع آن . عبد اللّه بجواب كفت كه : اهل اصفاهان بسبب اهل قم در بلااند ، و بغايت در زحمت اند ، و از ره‌كذر ايشان بذيشان جندين خرابى واقع مىشود ، زيرا كه اهل قم درويش حال‌اند « 2 » ، و به وقت ادراك « 3 » ارتفاع غلّات برمىدارند ، و از أداىء خراج تقاعد « 4 » مىنمايند ، و تكاسل « 5 » و تهاون « 6 » مىكنند ، و چون عامل بذيشان مىفرستند ، در راهها و جوانب قم متفرّق مىشوند ، و قصد قافلها « 7 » مىكنند ، و با ايشان جمع مىشوند . پس لا جرم « 8 » عامل بقايآئى كه برايشان مانده است ، بر ملّاك « 9 » و اربابان اهل اصفاهان قسمت مىكند ، تا غايت كه عجز اهل قم أصلى « 10 » شده ، و مالى معيّن كشته بر أهل اصفاهان .

--> ( 1 ) . ضياع و روستاها و توابع هر شهر را عمل و اعمال آن شهر گويند . ( 2 ) . درويش حال : فقير . ( 3 ) . وقت ادراك : وقت بارور شدن محصولات كشاورزى را گويند . ( 4 ) . بازنشستن و كار انجام‌ندادن . ( 5 ) . تكاسل و كسل : سستى . ( 6 ) . كوتاهى . ( 7 ) . قافلها : جمع قافله ، يعنى به كاروانها حمله كرده و دستبرد مىزنند . ( 8 ) . ناچارى . ( 9 ) . جمع مالك . ( 10 ) . يعنى اصل اولى در خراج اهل قم همانا كسر مقدارى از آن است ، كه چون بايد خراج به طور