حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )
55
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )
« ذكر حدود قم » از برقى روايتست كه او كفت كه : « قم چهل فرسخ در چهل فرسخ است ، زيرا كه حدودهاء « 1 » آن به غايت از يكدكر دورند ، و اقطار « 2 » آن متفاوتاند ، و از ديكر شهرها با حوز « 3 » آن كرفتهاند و جمع كردهاند » . و برقى چنين كويد كه : « حدّ اوّل قم : از ناحيت همدانست تا ميلاذجرد « 4 » ، كه آن ساوه « 5 » است . و حدّ دوّم : از ناحيت رى تا جوسق « 6 » داود بن عمران أشعرى ، به دو فرسخ از دير
--> ( 1 ) . جمع حدّ و مرز . ( 2 ) . جمع قطر كه به معناى سرزمين است . ( 3 ) . حوز در زبان عربى به معناى ناحيه آمده است ، كه جمع آن أحياز است . و مؤلف كتاب تاريخ قم در فصل چهارم از باب دوم ، و در موضوع ( رسم ستدن خراج ) اصطلاح حوز و أحياز را در معناى خاصى به كار مىبرد ، و تعريف مىكند كه : ( و خراج ضيعتهاى ايشان منسوب بوده به خراج بنى أب ، و آن را أحياز نام نهاده ، چنانچ از هر قبيله يكى معروف و مشهور بوده ، خراج آن قبيله بنام او تعيين رفته ، و همه را در يك سلك كشيده ، و صفت داده به حيّز فلان ، و جميع خراج تفرقه كرده بر أحياز ) . ( 4 ) . ميلاد : كه مهرداد اشكانى است . ( ساوهنامه : 21 ) . ( 5 ) . مقصود از ساوه شهر كنونى ساوه نمىباشد ، بلكه اين نام رستاقى بوده است در مرز مشترك ميان همدان و اصفهان ، بر طبق تقسيمبندىهاى جغرافيايى كهن در قرن سوم و چهارم هجرى ، و مؤلف كتاب تاريخ قم در آغاز فصل ششم از باب اول به اين حقيقت اشاره دارد ، و مىگويد : ( و مراد برستاق ساوه ، شهر ساوه نيست كه از كوره همدان است ، بلكه غير آن است ، و اليوم شهريست كه آن را ميلادجرد مىخوانند ، و اين دو رستاق به يكديگر متصل است ، و هر دو را ساوه مىخوانند ، و فرق ميان ايشان به اصفهان و همدان است ، و چنين گويند : كه ساوهء اصفاهان ، و ساوهء همدان ، و مثل اين بسيار است ) . ( 6 ) . جوسق كلمهاى است معرّب از كلمه فارسى كوشك ، و در زبان عربى به معناى قصر كوچك ، و يا قلعه مىباشد ، و جمع آن جواسق مىباشد .