حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )

42

تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )

نهادند ، و مأوى « 1 » ساختند . و آن خانهآىء ايشان را به فارسى كومه نام نهادند ، پس بسبب مرور ايّام و زمان ، درين اسم تخفيفى واقع شد ، و كفتند : كم ، پس آن را معرّب كردانيدند ، و كفتند : قم . بعد از آن جوئى از آن موضع روان كردانيدند با موضعى به راه رى ، كه آن را قارص كويند ، به مرور ايّام كه آب در آن مواضع روان مىشد ، و از هر جانب خاك را فرا مىكرفت ، تا آنكاه كه رودخانهء كشت ، و آبهآىء ثيمرتين و انار در آن روان مىشد » « 2 » . و چنين كويند كه : « برابر ثيمره و برق رود ، چشمهء بود بسيار آب ، بديهى كه آن را كب مىكفتند ، بيشترين اين آب كه به زمين قم جمع مىشد ، از جشمهء كب رود بود ، يعنى از وادىء كب « 3 » ، بعد از آن كُب‌رود را معرّب كردانيدند ، كفتند : قمرود » .

--> ( 1 ) . سرپناه و پناهگاه . ( 2 ) . در نسخهء اصل جمله ( و از هر جانب خاك را فرا ميگرفت ، تا آنگاه كه رودخانه كست ) آمده است ، كه به‌نظر مىرسد تكرار عبارت پيشين مىباشد . ( 3 ) . بر طبق اشاره نويسنده ، مقصود از وادى كب ( يا دشت كب ) دشتى است كه از ارتفاعات و كوهپايه‌هاى خوانسار و محلات ( در جنوب قم ) آغاز مىشود ، و در آن سرشاخه‌ها رودهاى فرعى سرازير به سمت دشت محصور در ميان اين بلنديها و كوهپايه‌ها به يكديگر پيوسته ، و همگى با هم رودخانه قمرود را تشكيل مىدهند ، اين رودخانه از گذشته‌هاى دور تاكنون همچنان به سمت قم رهسپار است ، و رودخانه اصلى شهر قم را تشكيل مىدهد ، كه از ميان شهر عبور مىكند ، اين رود را در دوره‌اى رودخانه أناربار ( به علت فراوانى باغستانهاى أنار پيرامون آن كه در لهجه محلى قم به نار مشهور است ، زيرا هنگام طغيان آب اين رودخانه در قم وقتى مىشود كه گلهاى أنار ببار آمده است ، « سفرنامه افضل الملك : 75 » نيز مىناميده‌اند ، آب اين رودخانه در پايان به درياچه نمك فرو مىرفت ، و امروزه در فاصله 60 كيلومترى جنوب قم و در نزديكى شهر دليجان سدّى بر روى اين رودخانه بسته شده ، و از هدر رفتن اين آب به درياچه نمك جلوگيرى به عمل مىآيد . و احتمالا مقصود نويسنده از ( چشمه‌اى بود بسيار آب ) همان جويها و رودخانه‌هاى كوچكى است كه از ذوب‌شدن برف كوهها به وجود مىآمده است ، و گرنه چشمه هر مقدار پر آب باشد توانايى تشكيل رودخانه پر آب قم‌رود را ندارد .