احمد بن حسين بن على كاتب

78

تاريخ جديد يزد ( فارسى )

شب از ميبد براند و دم صبح در يزد بود و ضبط دروازه‌ها بداد و يزد در تصرف گرفت . روز ديگر سيّد عضد برسيد . محمّد مظفّر لشكرى مقابل برد . سيّد عضد مجال مقاومت نداشت . به راه شيراز برفت و يزد به محمّد مظفّر بازماند و محمّد مظفّر خزينه‌اى كه در يزد بود تصرّف كرد و لشكر را مرسوم داد و قلعهء دالان ميبد را عمارت كرد و خندق دور كرد و پسر خود شاه مظفّر [ را ] بنشاند . و چون سلطان ابو سعيد وفات كرد و هركس كه در هر مملكت بود دم استقلال زد و محمّد مظفّر را هزار سوار [ 99 ] و پانصد پياده جمع شد . و چون سال سبع و اربعين و سبعمائه شد بعضى محلات شهر كه بيرون شهر بود داخل شهر كرد . مثل كوچهء سنبلان ، و كوچهء جلال ، و كوچهء صندوقيان ، و باغ بهشتى ، و مدرسهء اتابك سام ، و كوچهء پس در مدرسه ، و دار الشفاى صاجبى ، و ايلچى خان ، و مزار شرف الدين خضر ، و كوچهء پاى بوز ، و سنجدستان ، و باب كيا . و از در دروازهء قطريان تا در / 83 / دروازهء مادر امير باروى نو كشيد و هفت دروازه مفتوح كرد : اول دروازهء مهريجرد ، و دروازهء قطريان ، و ايلچىخانه ، و كوشكنو ، و مادر امير ، و سعادت ، و دروازهء نو . و يزد دو چندان اوّل شد و برجهاى عالى ساز كرد و قريب دروازهء سعادت خانقاه عالى بنا كرد و منارهء كاشى سبز برافراخت و بازارى بساخت و حمّامى نيكو با مسلخ وسيع و حياض و خلوات به رسم رجال بساخت ، و افصح المتكلّمين مولاناى سعيد كمال الدين خواجو كرمانى اين قصيده در وصف اين حمّام گفته و بر كتابهء مسلخ حمّام ثبت كرده شد ، بدين صفت : القصيده اى پيكر منّور محرور خوىچكان * ثعبان آتشين‌دم روئينه استخوان گوئى سمندرى كه در آتش كنى مقام * يا مرغ « 1 » آبيئى كه در آبت بود مكان

--> ( 1 ) . مل : مار .